امروز سه شنبه 26 تیر 1397 - Tue 07 17 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

میز شماره 2


به نام خدا
مسجد جامع و محوطه تاریخی شهر فهرج یزد
این مسجد که قبل از اسلام آتشکده بوده است یکی از قدیمی ترین مساجد صدر اسلام می باشد که البته هم اکنون نیز در حال
بهره برداری است . تغییرات  ایجاد شده  مانند  ساخت  مناره  در انحنای  گنبدها و ستون ها که دارای سبک ساسانی میباشد
تاثیری نگذاشته است . والبته  مسجدی است  که  دارای یک مناره میباشد. چند در مسجد با گل .پوشانده شده است. والبته بر
روی دیوار اصلی چند درب مجازی با گل ساخنه شده است.که فلسفه آن از نظر اینجانب هنوز مبهم   می باشد. در کنار مسجد
بنائی همچون یک کاروانسراوجود دارد که نشانه اهمیت  تاریخی  مکان و شامل سکو های اسکان  در طرفین سالن و اجاق
شومینه جهت گرمایش بنا و طبخ غذای مسافران می باشد. که در انتها بک یک حیاط  شامل سکو مرکزی  ویژه بستن افسار
چهارپایان بوده است.
بعد از مسجد مهمترین بنا، حمام تاریخی آن میباشد که متاسفانه علی الرغم  سیم  کشی غیر اصولی و بد منظر موجود ، فاقد
نور بوده و تصاویر قابل نمایشی از آن ممکن نگردید. محوطه  سازی در حد یک پروژه دانشجوئی معماری شهریست که فاقد
هویت تاریخی و قابل انتقاد میباشد. تصاویر  ضمیمه توسط  اینجانب و با دوربین موبایل گرفته شده است که از کیفیت بدآنها
متعذرم (مدیریت تارنما) .
هشت ستون بزرگ، شبستان کوچک و شکل بنا، انسان را به یاد ساختمان‌های  دوره ساسانی می‌اندازد. منار گلی نه چندان
بلند  مسجد  در قرن سوم  به بنای اصلی اضافه شده، که در عین  حال  راه  دسترسی  به  پشت بام  نیز می‌باشد. این مسجد،
همچون بسیاری دیگر از مساجد جامع  دارای  درهای ورودی متعدد می‌باشد. وارد مسجد که می‌شوید هیچ اثری از محراب،
گنبد، کتیبه ، کاشیکاری و سایر صنایع و تکلف‌هایی که بعدها  در ساخت  مساجد  مرسوم گردید نمی‌یابید. سادگی آن صداقت
هزار و چهارصد ساله‌ای  را گواه‌ است، بی آنکه  زنگار ریا، چهره دلنشینش را رنگین کند. اگرچه وجود زیلوهایی که برای
نماز بر زمین پهن  شده‌ است ، سجاده‌ها ، مهر و منبر، روح تازه گی  و پویایی  را به انسان القاء می‌کند اما  بی شک نحوه
سیم کشی زشت و ناهنجار، پنکه‌ های سقفی ، حوض خالی و بد قواره‌ای  که می‌تواند  بسیار زیباتر و شایسته  چنین مکانی
باشد، دل را می‌آزارد(دانشنامه آزاد)






 












منظره ای دلخراش از پله های آب انباری  دلنواز


تصاویری از قسمت های حمام


 



{jcomments on}

  • فهرج, یزد, آتشکده, مناره, بخاری ,دیواری, کاروانسرا, صفه, مسجد ,حمام ,تاریخی,,fire,yazd,out,unknown,فراتر, از ,ناشناخته,فضل الله ,نمازی, میبدی,fahraj,fazlollah,namazi,meybodi

Read more..

به نام خدا


نارنج قلعه میبد کهن ترین  مقاومت ایرانیان در مقابل حجوم خونخواران خارجی

گرداوری مطلب و فیلم از مدیریت تارنمای علمی فراتر از ناشناخته

وقتی برای اولین بار  تعطیلات تابستان را با خانواده  به شهر اجدادی خود میبد رفتیم ، با دنیای آرامی روبرو شدم که در آن هیچ خبری نمی توانست کسی را مظطرب نماید.هنوز شبها پس از خاموش شدن حیوانات خانگی و خلوت شدن معابر صدای بعضی حیوانات وحشی مانند روباه و شغال وبه گفته بعضی ها کفتار  به گوش می رسید . و ما را که در تهران خطر ناکترین صدائی که شنیده بودیم بوغ  خودروها بود ، و از فرط بازی روزانه خود به شدت خسته بودیم به حدی می ترسانید که مانند کنه به  والدین خود می چسبیدیم .دائما توصیه می شدیم که زیر آفتاب تابستان کویری آنجا بازی نکنیم .  آن روزها چهره میبد کاملا با امروز متفاوت بود. ساختمانهای چند صد ساله با بادگیر های عظیم و حوض خانه ها و کریاس و هشتی و پنج دری ها و قناتها وآب انبار ها ، که به همت ساکنین  اصیل و غیورشان  سرپا و قابل سکونت  مانده  و برخی از آنها شاهکار های  معماری و ساختمان بودند ، موجود ، و مردم فرهنگ اصیل خود را در آنها  جاری می نمودند. اصولا وجود  ناحیه ای پر درخت مثل میبد در دل کویر خشک  مرکزی ایران ، حکایت از همت و غیرت مردم آنجا دارد. قناتهای چند صد ، بلکه  هزار ساله ای که اکنون  همگی آنها خشک شده اند. ، باغهای  پر درخت آنجا را  سیراب می نمود. دیوار هائی که قسمت های بالائی اش  از مصالح متفاوتی با  قسمت های چینه ای پائین آن  بود. شهادت به دوران  افزایش نا امنی  و اضافه نمودن ارتفاع دیوار ها می داد.  در انتهای باغ بزرگ ، دیوار  خاکی طبیعی بسیار بلند و دست نیافتی بود  که در میان آن دو غار  خود نمائی می نمود. مرحومه مادر بزرگم توضیح می داد که آنها را برای زمانهائی که دزدان مسلح به شهر میبد و محله های آن حمله می نمودند و دار وندار مردم را به یغما می بردند ، ساخته (کنده) بودند. تا وسایل گران بهای خود را در آنها ریخته و در آن را با گل بپوشانند.  آن باغ قدیمی سر سبز و پر از درخت انار ، اکنون تبدیل به یک خیابان عریض با پوشش آسفالت  داغ  سیاه قیری شده است . هنوز درس تاریخ برای ما شروع نشده بود. تا در مورد حوادث مرتبط به آن مانند جنگها والفبایشان مانند قلعه ها چیزی بدانیم . ولی چهره متفاوت نارنج قلعه  (نامی که مردم بومی به کار می برند .) من را متوجه شباهت آن با فیلمها ی تلویزیون و کنجکاو می نمود. به ما قول می دادند که روزی  به آنجا ببرند تا داخل آن را ببینیم  ولی رفتن به آنجا برای ما خطر ناک بود چون لانه جانوران شبانه و البته مار های مختلف قلمداد می شد.می گفتند هنوز آثار خون کشته شدگانی که دست های خودرا به دیوار های اتاقک آن زده بودند باقی است. صحبت از  راه مخفی زیر زمینی می کردند  که حدود چند کیلومتر تا خارج از قلعه  ادامه داشته و از آن طریق می توانستند با شتر آذوقه لازم در دوره محاصره را به داخل قلعه ببرند. به نظر می آید  که آخرین مقاومت و محاصره مربوط به حمله تیمور لنگ بوده است.البته قلعه های دیگری نیز در میبد وجود داشت ولی هیچ یک به  بزرگی و زیبائی نارنج قلعه نبود.

امروز می دانیم که این بنای باستانی خشت و گلی  بسيارقديمي تر از آنچه تصور مي شده، است . حتي کاربري ابئدائي آن را نوعي معبد زيگورات مر بوط به قبل از دوره مادها حدس مي زنند. و برخیوبر خلاف گذشته آن را به قبل از ساسانیان و حتی مادها و برخي آن را  به دوران اشکانی  نسبت می دهند. ولی بدون تردید یکی از قدیمی ترین بنا های خشت و گل جهان است که در مسیر تاریخ از صدمات بسیاری مصون مانده . ولی در رقابت با ارگ بم که کهن ترین بنای خشت گل ایران گفته می شود.  بسیار تنها و بی کس است . تعین قدمت دقیق آن مراحل علمی دارد که متا سفانه با وجود غیرت گرم مسئولین محلی هنوز صورت نگرفته است . باید لایه های واقعا  قدیمی و اولیه آن را از زیر خاک بیرون آورده و از طریق آزمایشات مختلف رایج در دیرین شناسی  مانند تاثیر کربن 14 بر روی ذرات آلی موجود در لابلای خاک آن قدمت آن را تخمین زد.تا شناسنامه بهتری از آن داشته باشیم .ولی تا این جا می توانیم  مطمئن باشیم که با توجه به تعداد قلعه های تاریخی آنجا ، میبد به خصوص در دوره ساسانی یک منطقه نظامی بوده است. حتی برخی از محله های آن از داخل قلعه ها  زاده شده اند. و شايد اين يکي از دلايلي باشد که روحيات مردم آنجا را از اهالي شهر يزد متمايز مي سازد. این بنای باستانی خشت و گلی در هفت طبقه شامل دو طبقه زیر زمین که در دل یک تپه به صورت حفاری ساخته شده است. و در اطراف آن خندق های بزرگ طبقاتی  وجود داشته  که امروز به صورت باغ و مسکونی  داخل شهر قرار گرفته است . از داخل قلعه  و به خصوص در قسمت های مرتفع آن کل شهر میبد و پیرامون آن قابل روئیت بوده است.این فیلم توسط یک دوربین ابتدائی آنالوگ در سال 1380 تهیه شده که به دليل حجم زياد ، جهت بارگذاري در سايت آپارات ، ناچار به دو قسمت تبديل شده اشت .



Read more..


به نام خدا

معبد گارنی

این مطلب تحقیقی است که  توسط مدیریت تارنما  انجام گرفته است و تصاویر آن در مکان این  نیایشگاه باستانی در کشور ارمنستان با دوربین دستی تهیه شده است .

نیایشگاه مهر پرستی موسوم به نام ارمنی گارنی که در استان کوتایک آن کشور  در نزدیکی مکانی به  همین نام واقع گردیده

است ، از  آثار دوران اشکانی  می باشد. قیام ارشک رئیس یکی از قبایل صحرا نشین پارت ، که به دلیل ستمهای تحقیر آمیز

مقدونیان ، سر از حکومت آنها پیچیده بود ، در قرن سوم پیش از میلاد  حدود 250 سال قبل از میلاد مسیح بر علیه سلوکیان

که پس از اسکندر ایران را تحت تسلط  خود داشتند ، باعث تاسیس یک حکومت مستقل و مقتدر پس از حمله اسکندر توسط

برادر ارشک یعنی  تیرداد ، که پس از مرگ ارشک در جنگهای استقلال ، به عنوان اشک دوم و تیرداد اول بر تخت سلطنت

نشست، گردید.اشکانیان بر خلاف ساسانیان ، دین رسمی و تعصب مذهبی نداشتند. وآئین میترا (مهر پرستی ) در در بار آنها

رایج بوده است. و در حقیقت مجلس مهستان آنها که حتی قدرت عزل و نصب  پادشاه را داشته است ، بر خلاف برخی نظرات

تاریخی از مغها تشکیل نمی یافته است. بلکه از مِه ها  به معنی بزرگان تشکیل می گردیده . البته سایر اقوام صحرانشین مانند

مغولان و ترکمانان نیز چنین مجالس مشورتی را داشته اند. مهستان اولین بار در شکل  وسیع خود در سال 173  قبل از میلاد

با حضور مهرداد اول (اشک ششم ) بر گزار گردید.

در سال ۵۲ میلادی ، مِهستان پس از مرگ  ونن دوم  اشک  بیست و یکم ، از  میان همه شاهزادگان بلاش اول که کوچکترین

آنها بود را برای پادشاهی ایران برگزید. بلاش به ارمنستان حمله برد و پس از درگیریهای متناوب توانست رومیها را به عقب

رانده و برادر خود تیر داد را شاه ارمنستان نماید . که در تاریخ  ارمنستان به تیرداد یکم مشهور است . که نباید با تیرداد یکم

برادر  ارشک و اشک دوم  پادشاه  کل ایران اشتباه  شود. و از این  زمان به بعد شاهان ارمنستان حدود 5 قرن تبار و اسامی

ایرانی مانند  خسرو  و  مهرداد  و  تیرداد  داشته اند . و آئین  مسیحیت  در اواخر سلطتنت  تیرداد  سوم ( نباید با تیرداد سوم

اشکانی سال  36 میلادی  اشتباه شود. ) حدود  قرن سوم میلادی در ارمنستان آئین رسمی گردید.

مردم آنجا از زمان یزدگرد اول ساسانی شرایط سخت تعصبات مذهبی ادیان همجوار  مانند  زرتشت و اسلام ، شامل قتل عام ها

و غارتها و مالیتهای  کمر شکن را  تا اواسط  قرن  بیستم  تجربه نمودند . که  البته  خارج از محدوده  این  بحث  می باشد.

تیر داد یکم شاه ارمنستان  دستور ساخت نیایشگاه مهر پرستی را در سال 60 میلادی در یک چشم انداز بسیار زیبا و باشکوه

طبیعی شامل  کوه آرارات  و در مجاورت روستائی که امروز به نام گارنی  خوانده می شود صادر نمود. این بنا  که  تحت تاثیر

فرهنگ و معماری  یونانی  که  در زمان سلوکیان به کشور ما وارد گردید ، ساخته شد. و البته سر ستونهای آن مشابه آنچه در

آثار خورهه محلات و معبد آناهیتا به جای مانده است ، می باشد . و همچنین سقف با دو طرف شیب آن شبیه آکرو پولیس قابل

مشاهده است. توضیحات بیشتر لابلای تصاویر ارائه  خواهد گردید.


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




Read more..

in the name of god

 


COLOSSEUM,Aspendous

 

مولتی هاستر

مولتی هاستر >ک وزیوممولتی هاستر مولتی هاستر

 

مولتی هاستر

مولتی هاستر

 


Read more..

 

 

به نام خدا

 

 

مولتی هاستر

 

 

 

ترجمه متن کتیبه بیستون

 

 

ستون یک (DB I 1-15)

  • بند ۱ – من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه کشورها، پسر ویشتاسب، نوه ارشام هخامنشی.
  • بند ۲ - داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسب، پدر ویشتاسب ارشام، پدر ارشام آریامن، پدر آریامن چیش پیش، پدر چیش پیش هخامنش.
  • بند ۳ - داریوش شاه گوید: بدین جهت ما هخامنشی خوانده می‌شویم [ که ] از دیرگاهان اصیل هستیم. از دیرگاهان خاندان ما شاهان بودند.
  • بند ۴ – داریوش شاه گوید: ۸ [ تن ] از نیاکان من شاه بودند. من نهمین [ هستم ] ما ۹ [ تن ] پشت اندر پشت (در دو شاخه) شاه هستیم.
  • بند ۵ – داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورا مزدا شاهی را به من داد.
  • بند ۶ – داریوش شاه گوید: این [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم. پارس، عیلام، بابل، آشور، عرب، مودرای (مصر)، اهل دریا (فینیقیها)، سارد (لیدی)، یونان (یونانی‌های ساکن آسیای صغیر)، ماد، ارمنستان، کپدوکیه، پرثو، زرنگ (سیستان)، هرئیو(هرات)، باختر (بلخ)، سغد، گندار (دره کابل) سک (طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران)، ثت گوش (دره رود هیرمند)، رخج (قندهار)، مک(مکران و عمان) جمعاً ۳۲ کشور.
  • بند ۷ – داریوش شاه گوید: این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند. به خواست اهورامزدا *بندگان من بودند. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد، چه شب، چه روز همان کرده شد.
  • بند ۸ – داریوش شاه گوید: در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کیفر دادم. به خواست اهورا مزدا این کشورهایی [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند. آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد.

قتل بردیا و شورش گئومات مغ[ویرایش]

  • بند ۹ – داریوش شاه گوید: اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد. اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی بدست آورم. به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم.
  • بند ۱۰ – داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه به وسیله من کرده شد پس از اینکه شاه شدم. کمبوجیه نام پسر کوروش از ما او اینجا شاه بود. همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجیه. پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده. پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد، مردم نا فرمان شدند. پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس، هم در ماد، هم در سایر کشورها.
  • بند ۱۱ – داریوش شاه گوید: پس از آن مردی مغ بود گئومات نام. او از پ ئیشی یا وودا (پی شیاووادا) برخاست. کوهی [ است ] ارکدیش (ارکادری) نام. چون از آنجا برخاست از ماه وی یخن ۱ چهارده روز گذشته بود. او به مردم چنان دروغ گفت [ که ]: من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم. پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس، هم ماد، هم سایر کشورها. شاهی را برای خود گرفت. از ماه گرم پد ۲ ۹ روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت. پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد.
  • بند ۱۲- داریوش شاه گوید: نبود مردی، نه پارسی، نه مادی، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند. مردم شدیداً از او می‌ترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردی را شناخته بودند بکشت. بدان جهت مردم را می‌کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم. هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم. پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود. از ماه باگادیش ۳ ۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار [ او ] بودند کشتم. دژی سیک ی ووتیش ۴، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورا مزدا من شاه شدم. اهورا مزدا شاهی را به من داد.

کشتن گئومات و بازسازی امپراطوری[ویرایش]

  • بند ۱۴ – داریوش شاه گوید: شاهی را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم. من آن را در جایش استوار نمودم. چنانکه پیش از این [ بود ] همان طور من کردم. من پرستشگاه‌هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت نمودم. به مردم چراگاه‌ها و رمه‌ها و غلامان و خانه‌هایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جایش استوار نمودم، هم پارس، هم ماد و سایر کشورها را. چنان که پیش از این [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم. به خواست اهورا مزدا من این را کردم. من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنان که پیش از این [ بود ] آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد.
  • بند ۱۵ – داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.

شورش آثرین در عیلام و ندئیت ب ئیر در بابل[ویرایش]

  • بند ۱۶ – داریوش شاه گوید: چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرین (آثرینا) نام پسر او در خوزستان (اووج) برخاست. به مردم چنین گفت: من در خوزستان شاه هستم. پس از آن خوزیان نافرمان شدند. به طرف آن آثرین گرویدند. او در خوزستان شاه شد. و مردی بابلی ندئیت ب ئیر (نیدنیتوبل) نام پسر ائین ئیر او در بابل برخاست. چنین مردم را بفریفت [ که ]: من نبوکدرچرپسر نبتون ئیت هستم. پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
  • بند ۱۷ – داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می‌خواند. سپاه ندئیت ب ئیر دجله را در دست داشت. آنجا ایستاد. و آب عمیق بود. پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم. پاره‌ای بر شتر سوار کردم. برای عده‌ای اسب تهیه کردم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم. آنجا آن سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم. از ماه اثری یادی ی ۵، ۲۶ روز گذشته بود.
  • بند ۱۹ – داریوش شاه گوید: پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می‌خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کردیم. اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم. بقیه به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه انامک ۶، ۲ روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم.

ستون دوم[ویرایش]

  • بند ۱ – داریوش شاه گوید: پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت رهسپار بابل شد. پس از آن من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئیت ب ئیر راگرفتم. پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم.
  • بند ۲ – داریوش شاه گوید: مادامی که من در بابل بودم این [ است ] کشورهایی که نسبت به من نافرمان شدند. پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، ثت گوش، سکاییه.

شورش مرتی در عیلام[ویرایش]

  • بند ۳ – داریوش شاه گوید: مردی، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود. او در خوزستان برخاست. به مردم چنین گفت که من ایمنیش شاه در خوزستان هستم.
  • بند ۴ – داریوش شاه گوید: آن وقت من نزدیک خوزستان بودم. پس از آن خوزیها از من ترسیدند. مرتی ی را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند.

شورش فرورتیش در ماد[ویرایش]

  • بند ۵ – داریوش شاه گوید: مردی مادی فرورتیش نام در ماد برخاست. چنین به مردم گفت که: من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت (گرویدند) او در ماد شاه شد.
  • بند ۶ – داریوش شاه گوید: سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ویدرن نام پارسی *بنده من او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرا روید آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی‌خواند بزنید. پس از آن، آن ویدرن با سپاه روانه شد، چون به ماد رسید شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد. آن که سرکرده مادیها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه انامک ۲۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت. پس از آن، سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم.

شورش ارمنستان[ویرایش]

  • بند ۷ – داریوش شاه گوید: دادرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان، چنین به او گفتم: پیش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی‌خواند بزن. پس از آن دادرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرارسیدند. دهی زوزهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثورواهر ۷ ۸ روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد.
  • بند ۸ - داریوش شاه گوید: باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند. دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثورواهر ۱۸ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
  • بند ۹ - داریوش شاه گوید: باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند. دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه ثائیگرچی ۸، ۹ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت. پس از آن دادرشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم.
  • بند ۱۰ - داریوش شاه گوید: پس از آن وامیس نام پارسی *بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم: پیش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی‌خواند آن را بزن. پس از آن وامیس رهسپار شد. چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند. سرزمینی ایزلا ۹ نام در آشور آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد. از ماه انامک ۱۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
  • بند ۱۱ - داریوش شاه گوید: باز دومین بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند. سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. نزدیک پایان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ایشان در گرفت. پس از آن وامیش برای من (منتظر من) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم.

پایان شورش ماد[ویرایش]

  • بند ۱۲- داریوش شاه گوید: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا فرورتیش که خود را شاه در ماد می‌خواند با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد پس از آن جنگ کردیم. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم. از ماه ادوکن ئیش ۱۰ ۲۵ روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد.
  • بند ۱۳ - داریوش شاه گوید: پس از آن، فرورتیش با سواران کم گریخت. سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال [ او ] فرستادم. فرورتیش گرفته شده به سوی من آورده شد. من هم بینی هم دو گوش هم زبان [ او ] را بریدم. و یک چشم [ او ] را کندم. بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد. همه او را دیدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم.
  • بند ۱۴ - داریوش شاه گوید: مردی چی ثرتخم نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد. چنین به مردم گفت: من شاه در سگارتیه از تخمه هووخشتر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم تخمس پاد نام مادی *بنده من او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم: پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی‌خواند آن را بزنید. پس از آن تخمیس پاد با سپاه رهسپار شد. با چی ثرتخم جنگ کرد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثرتخم را گرفت. [ و ] به سوی من آورد. پس از آن من هم بینی هم دو گوش [ او ] را بریدم و یک چشم [ او ] را کندم. بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد. همه مردم اورا دیدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.
  • بند ۱۵- داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه به وسیله من در ماد کرده شد.

شورش پارتیان[ویرایش]

  • بند ۱۶- داریوش شاه گوید: پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند. خودشان را از آن فرورتیش خواندند. ویشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند. پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد. شهری ویشپ ازاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه وی یخن ۲۴ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت.

ستون سوم[ویرایش]

  • بند ۱- داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت. [ و ] رهسپار شد. شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد.

اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه گرم پد ۱ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

  • بند ۲- داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آن من شد. این [ است ] آنچه به وسیله من در پارت کرده شد.

شورش فراد در مرو[ویرایش]

  • بند ۳- داریوش شاه گوید: کشوری مرو نام به من نافرمان شد. مردی فراد نام مروزی اورا سردار کردند. پس از آن من دادرشی نام پارسی *بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم. چنین به او گفتم: پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمی‌خواند بزن. پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد. با مروزیها جنگ کرد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه آثری یادی ی ۲۳ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
  • بند ۴- داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از من شد. این [ است ] آنچه به وسیله من در باختر کرده شد.

شورش وهیزدات در پارس[ویرایش]

  • بند ۵- داریوش شاه گوید: مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام [در ] سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود. او برای بار دوم در پارس برخاست. چنین به مردم گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. پس از آن سپاه پارسی در کاخ [ که ] پیش از این از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد. به سوی آن وهیزدات رفت (گروید) او در پارس شاه شد.
  • بند ۶- داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم. ارت وردی ی نام پارسی بنده من او را سردار آنان کردم. سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد. پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار پارس شد. چون به پارس رسید شهری رخا نام در پارس در آنجا آن وهیزدات که خود را بردی ی می‌خواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد. پس از آن جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهیزدات را بسیار بزد. از ماه ثورواهر ۱۲ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت.
  • بند ۷- داریوش شاه گوید: پس از آن، آن وهیزدات با سواران کم گریخت. رهسپار پ ئی شی یا اوادا شد. از آنجا سپاهی به دست آورد. از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد. کوهی پرگ نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من وهیزدات را بسیار بزد. از ماه گرم پد ۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ایشان در گرفت و آن وهیزدات را گرفتند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند.
  • بند ۸- داریوش شاه گوید: پس از آن، وهیزدات را و مردانی که پیروان نزدیک او بودند [ در ] شهری اووادئیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم.
  • بند ۹- داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه به وسیله من در پارس کرده شد.
  • بند ۱۰- داریوش شاه گوید: آن وهیزدات که خود را بردی ی می‌خواند او سپاه رخج فرستاده بود. برعلیه وی وان نام پارسی بنده من شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود. و چنین به ایشان گفت: پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می‌خواند بزنید.

پس از آن، آن سپاهی که وهیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان رهسپار شد. دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه انامک ۱۳ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.

  • بند ۱۱- داریوش شاه گوید: باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند. سرزمینی گندوتو نام در آنجا جنگ کردند. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد. از ماه وی یخن ۷ روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت.
  • بند ۱۲- داریوش شاه گوید: پس از آن، آن مردی که سردار آن سپاه بود که وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود با سواران کم گریخت. به راه افتاد. دژی ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت. پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد. در آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت [ و ] کشت.
  • بند ۱۳- داریوش شاه گوید: پس از آن کشور از آن من شد. این [ است ] آنچه در رخج به وسیله من کرده شد.

نبوکدرچر و شورش دوم بابل[ویرایش]

  • بند ۱۴- داریوش شاه گوید: چون در پارس و ماد بودم باز دومین بار بابلیان نسبت به من نافرمان شدند. مردی ارخ نام ارمنی پسر هلدیت او در بابل برخاست. سرزمینی دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم. پس از آن بابلیان نسبت به من نافرمان شدند. به سوی آن ارخ رفتند (گرویدند). او بابل را گرفت. او در بابل شاه شد.
  • بند ۱۵- داریوش شاه گوید: پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم. ویندفرنا نام پارسی *بنده من او را سردار کردم. چنین به آنها گفتم: پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آن من نمی‌خواند بزنید. پس از آن ویندفرنا با سپاهی رهسپار بابل شد. اهورا مزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورا مزدا، ویندفرنا بابلیان را بزد و اسیر آورد. از ماه ورکزن ۱۱ ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر می‌خواند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفت. فرمان دادم آن ارخ و مردانی که نزدیک ترین یاران او بودند در بابل به دار آویخته شدند.

ستون چهارم[ویرایش]

  • بند ۱- داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه به وسیله من در بابل کرده شد.

خلاصه[ویرایش]

  • بند ۲- داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال پس از آن که شاه شدم کردم. ۱۹ جنگ کردم. به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و ۹ شاه گرفتم. یکی گئومات مغ بود. او دروغ گفت چنین گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد. یکی آثرین نام خوزی. او دروغ گفت چنین گفت: من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان کرد.
  • یکی ندئیت ب ئیر نام بابلی. او دروغ گفت چنین گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم او بابل را نافرمان کرد.
  • یکی مرتی ی نام پارسی. او دروغ گفت چنین گفت: من ایمنیش در خوزستان شاه هستم. او خوزستان را نافرمان کرد.
  • یکی فرورتیش نام مادی. او دروغ گفت چنین گفت: من خش ثرئیت» از دودمان هوخشتر هستم. او ماد را نافرمان کرد.
  • یکی چی ثرتخم نام اس گرتی او دروغ گفت چنین گفت: من در اس گرت ۱۲ شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان کرد.
  • یکی فراد نام مروزی. او دروغ گفت چنین گفت: من در مرو شاه هستم. او مرو را نافرمان کرد.
  • یکی وهیزدات نام پارسی. او دروغ گفت چنین گفت: من بردی ی پسر کوروش هستم. او پارس را نافرمان کرد.
  • یکی ارخ نام ارمنی. او دروغ گفت چنین گفت: من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم. او بابل را نافرمان کرد.
  • بند ۳- داریوش شاه گوید: این ۹ شاه را من در این جنگها گرفتم.
  • بند ۴- داریوش شاه گوید: این [ است ] کشورهایی که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد. هرطورمیل من [ بود ] همانطور با آنها کردم.
  • بند ۵- داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از دروغ بپای. اگر چنان فکر کنی [ که ] کشور من در امان باشد مردی که دروغ زن باشد او را سخت کیفر بده.

تاکید بر ضبط حقیقت[ویرایش]

  • بند ۶- داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه من کردم. به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری.
  • بند ۷- داریوش شاه گوید: اهورا مزدا را گواه می‌گیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست [ است ] نه دروغ.
  • بند ۸- داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار [ کارهای ] دیگر کرده شد [ که ] آن در این نپشته نوشته شده‌است به آن جهت

تاکید بر حفظ اثر توسط وارستگان[ویرایش]

  • بند ۹- داریوش شاه گوید: شاهان پیشین را مادامی که بودند چنان کرده‌هایی نیست که به وسیله من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کرده شد.
  • بند ۱۰- داریوش شاه گوید: اکنون آنچه به وسیله من کرده شد آن را باور آید. همچنین به مردم بگو، پنهان مدار. اگر این گفته را پنهان نداری به مردم بگویی اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد.
  • بند ۱۱- داریوش شاه گوید: اگر این گفته را پنهان بداری، به مردم نگویی اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد.
  • بند ۱۲- داریوش شاه گوید: این [ است ] آنچه من کردم. در همان یک سال به خواست اهورا مزدا کردم. اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند.

اهمیت عدالت[ویرایش]

  • بند ۱۳- داریوش شاه گوید: از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم. دروغگو نبودم. تبهکار نبودم. نه من نه دودمانم. به راستی رفتار کردم. نه به ضعیف نه به توانا زور نورزیدم. مردی که دودمان من همراهی کرد او را نیک نواختم. آن که زیان رسانید اورا سخت کیفر دادم.
  • بند ۱۴- داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود. مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش. به سختی آنها را کیفر ده.

درود و لعنت[ویرایش]

  • بند ۱۵- داریوش شاه گوید: تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا [ آنها را ] تباه سازی. تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار.
  • بند ۱۶- داریوش شاه گوید: اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد.
  • بند ۱۷- داریوش شاه گوید: اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان سازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداری اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کنی اهورا مزدا آن را براندازد.
  • بند ۱۸- داریوش شاه گوید: اینها [ هستند ] مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردی ی می‌خواند کشتم در آنجا بودند. در آن موقع این مردان همکاری کردند پیروان من [ بودند ] ویدفرنا پسر وایسپار پارسی، اوتان نام پسر ثوخر پارسی، گئوبروو نام پسر مردونی ی پارسی، ویدرن نام پسر بگابیگ ن پارسی، بگ بوخش نام پسر داتووهی پارسی، اردمنیش نام پسر وهاگ پارسی.
  • بند ۱۹- داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود دودمان این مردان را نیک نگهداری کن.
  • بند ۲۰- داریوش شاه گوید: به خواست اهورا مزدا این نپشته را من [ به طریق ] دیگر [ نیز ] کردم. بعلاوه به [ زبان ] آریایی بود هم روی لوح هم روی چرم تصنیف شد. این نپشته به مهر تأیید شد. پیش من هم نوشته هم خوانده شد. پس از آن من این نپشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند.

ستون پنجم[ویرایش]

این بخش نوشتار نیازمند گسترش است.

منابع[ویرایش]

[نهفتن]

سنگ‌نبشته‌های هخامنشیان

بیستون

سنگ‌نبشته بیستون

تخت جمشید

سنگ‌نبشته پارسی باستان پلکان کاخ آپادانای تخت جمشیدسنگ‌نبشته ایلامی و بابلی پلکان کاخ آپادانای تخت جمشیدکتیبه‌های پی‌بنای کاخ آپادانا تخت جمشیدسنگ‌نبشته پی‌بنای دیوار جنوبی تخت جمشیدپارسی یکم • پارسی دوم • بابلی • عیلامی )  •کتیبه اردشیر یکم در تخت جمشید • سنگ‌نبشته پنجره کاخ تچر • سنگ‌نبشته درگاه کاخ تچرسنگ‌نبشته کاخ دروازه کشورها • سنگ‌نبشته ایوان کاخ تچر

کاخ آپادانای شوش

کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش (رحمت) • کتیبه اردشیر دوم در کاخ آپادانای شوش

نقش رستم

سنگ‌ نبشته داریوش بزرگ در نقش رستم

جزیره خارک

سنگ‌نبشته هخامنشی (جزیره خارک)

دیگر کتیبه‌ها

منشور حقوق بشر کورش • کتیبه کانال سوئز • کتیبه سه زبانه خشایارشا در ترکیه . موزه لور پاریس .ویکی پدیا

رده


Read more..

IN THE NAME OF GOD

 

 

khorhe- mahallat - iran

 

 

 

 

دانش به دست کسی پدید نیامده است

پایانی ندارد

در اختصاص و مالکیت  کسی هم  نخواهد بود و

ما به آن دست میابیم

حتی اگر آنسوی کیهان  باشد

( FazlOllah namazi Meybodi)

فراتر از ناشناخته


 

{jcomments on}4----

Read more..

به نام خدا

در احوال و سرنوشت اقوام گذشته اندیشه نمائید

آثار باستانی خورهه محلات

 



Read more..

coffee shop میز شماره 2

  • مشاهده در قالب PDF

coffee shop table NO.2

 

 


 

میز شماره 2

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 25 شهریور 1393 ساعت 02:01

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

out of the un known

    IN THE NAME OF GOD    
READ_MORE_TEXT
in the name of god   COLOSSEUM,Aspe
READ_MORE_TEXT
    مرگ در پاریس : ا
READ_MORE_TEXT
کهکشان های رنگی click
READ_MORE_TEXT
  به نام خدا     ع
READ_MORE_TEXT
بنام  خداوند جان  و
READ_MORE_TEXT
/به نام خدا وند گردون س
READ_MORE_TEXT
    اسرار بینائی  
READ_MORE_TEXT
محل کنونی شما