امروز سه شنبه 26 تیر 1397 - Tue 07 17 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

سلطان اوزون حسن قسمت سیزدهم- شایعات ، واقعیات

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
فهرست مقاله
سلطان اوزون حسن قسمت سیزدهم- شایعات ، واقعیات
موقعیت تاریخی
آفت خویشاوند گزینی
همه مقالات

به نام خدا


سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت سیزدهم – شایعات، واقعیات

اقتباس و تنظیم داستانی از فضل الله نمازی میبدی

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)

انتقال پایتخت به تبریز و ازدواج اخیر سلطان با سلجوق شاه بیگم . که البته اختلاف سنی بسیار زیادی با سلطان داشت و تقریبا هم سن مارتا(عالم شاه بیگم ) بود ، در درباری که مبتلا به بیماری خویشاوند گزینی بود ، وضعیت پیچیده ای را ایجاد نموده به این صورت که  سراسر دربار تبدیل به صحنه رقابت  فامیلی  و خانوادگی با یکدیگر شده بود . و گاها چند خانواده که منافعشان مشترکا به خطر می افتاد  بر علیه یک یا چند خانواده متحد دیگر جبهه ای را تشکیل داده و مبادرت به توطئه بر علیه یکدیگر می نمودند. و در این بین افراد بسیاری به خبر چینی و جاسوسی برای خانواده نزدیک به خود می پرداختند. به خصوص وقتی کسی به نزد سلطان فرا خوانده می شد ، چشم ها و گوشهای زیادی در راهرو ها او را تعقیب می نمود. مسائل دسپینا خاتون به ویژه مورد کنجکاوی و علاقه سلجوق شاه بیگم بود. و همواره چند نفر مامور استخبار از زندگی خصوصی او بودند. خبر احضار او به سرعت در تمام دربار منتشر و هر یک از  آنها در مورد دلیل و نتیجه آن  اظهار نظر  می نمودند. طرفداران سلجوق شاه بیگم عقیده داشتند سلطان تصمیم دارد او را نیز مانند پسرش مقصود به زندان بیندازد . برخی نیز می گفتند که سلطان قصد دارد سفیر دیگری را به ونیز بفرستد تا تدارک حمله جبرانی دیگری به عثمانی را ببیند. و مایل است نظر کاترینا را در مورد این سفیر بداند. در این میان ، در هر لحظه طرحهای توطئه های مختلفی از ذهن  دربار نشینان می گذشت ، که در آنها گاها سرنوشت کشور و مردم  و حتی سلطان ، بازیچه و  فدائی  مطامع و خود خواهی های آنها می شد . ولی به دلیل اینکه آنها شهامت اجرای هیچ یک از  طرح های شیطانی خود را نداشتند. همه این جنگها ، قتل عامها ، ترورها ، مزهور و نابینا کردنها در محدوده ذهن و خیال آنها باقی  می ماند. ولی وقتی اخبار مربوط به آنها به سلطان می رسید ، روح و فکر او را آزرده و نا امید می ساخت .  وقتی دسپینا از راهروهای پر از چشم گوش اندرونی  به نزد سلطان رسید با دیدن مارتا ، به قول امروزیها یکه خورد. امیرحسن بیک بر خاست و همراه  با مارتا به نزدیک  دسپینا آمدند و شروع به قدم زدن به طرف محوطه سبز حیاط نمودند. به مارتا گفت ، از زمانی که مادرت وارد زندگی من شده است ،در عقاید ، و احساست مذهبی من  تغییرات بسیاری ایجاد نموده . و البته خود او نیز تغییرات بسیاری را پذیرفته است . ولی هیچ کدام از ما از این تغییرات ، نا راضی و پشیمان نیستیم . و اکثرا به خاطر تصمیمات و پیشنهادات درست و انسانی خودمان ، یکدیگر را  تحسین و ستایش نموده ایم . حکومت ما در تمام دنیا از شرق گرفته تا غرب ، والاترین مقام انسانی را دارد . زیرا همواره در جهت جلوگیری از خونریزی و پیشنهاد صلح و بخشیدن دشمنانمان ، پیش قدم بودیم و هیچ کس را به خاطر مذهبش خوار یا دشمن ندانستیم .مگر بر ما اسلحه کشیده باشند. حقیقت اینست که  مرحوم شیخ جنید همیشه در مورد برخورد با دیگران و مردم مرا پند می داد که نانشان دهید و از ایمانشان نپرسید. زیرا  کسی که نزد خداوند به جان ارزد ،بی گمان نزد بندگانش به نان بیارزد .ادامه مطلب

 


 



آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 05 فروردین 1394 ساعت 00:18

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما