امروز پنجشنبه 28 تیر 1397 - Thu 07 19 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

زندگی اوزون حسن بخش دوازدهم - نبرد خویشاوندان

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
فهرست مقاله
زندگی اوزون حسن بخش دوازدهم - نبرد خویشاوندان
سالهای ناگوار
همه مقالات

 

به نام خدا

 

 

 

 

 

 


سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت دوا زدهم – نبرد خویشاوندان

اقتباس و تنظیم داستانی از فضل الله نمازی میبدی

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)

سلطان ابو نصر (لقب اوزون حسن ) که متوجه نقش ونیزی ها و دخالت و حمایت نظامی قایت بای  سلطان ممالیک در این ماجرا گردیده بود ، دستور داد تا نامه را با حد اکثر سرعت  به مقصد برسانند.  زیرا نکات انحرافی آن  به نفع  او در جنگ بود.او که تصور نمی کرد وقایع اخیر بتواند تا این حد وسیع و دامنه دار گردد. و او را این چنین در گیر نماید، چاره ای جز اعمال حد اکثر سرعت در حمله خود نداشت . همچنین  در نامه ای به ماردین ازبرادر دیگرش جهانگیر و در نامه دیگری به عمر بیک  پدر زنش ، امیر کرد  حاکم بدلیس،  نیروی کمکی مطالبه نمود . عمر بیک  کردستان را به عنوان جهیزیه دخترش به اوزون حسن جوان  داده بود. که شاهزاده  زینال  نوه دختری او بود. عمر بیک سرش بوداغ بیک را در راس نیروی کمکی خود به اردو گاه  سلطان فرستاد. سر انجام در ژوئیه 1475  نیروهای  دولت مرکزی سپاهیان شورشی  ترکمن و متحدین آنها که اینال اتابک حلب در اختیارشان گذاشته بود ،را در ناحیه بیرا تار و مار کردند. واوغورلو محمد مجدد اسیر، ولی اویس با باقیمانده نیروهای اینال به  حلب گریختند.  حلب که نیروی کافی جهت مقابله نداشت  توسط سلطان محاصره گردید.  او نامه ای به اینال نوشت .و از او خواست تا اویس را به او تحویل دهد. و در قبال پرداخت غرامت جنگ ،  او و حلب در امان بمانند. اینال که منتظر رسیدن  نیروهای قایت بای و به امید او بود ، در پاسخ تندی  نوشت " بیا  بگیر ".

پس از یک هفته که خبری از نیروهای  قایت بای نشد .دنباله اردوی سلطان شامل خانواده ها و حیوانات خانگی و گاوها به نزدیکی حلب رسیدند. و خیمه های خود را بر افراشتند.  از این مرحله پشتیبانی جنگی به معنی واقعی  شروع گردید. و آنها با استفاده از چند تنه تنومد از درختان  اطراف و کمک گاوها  که تنه درختان را با آنها حمل و سپس روی قیدهای آنها که در دو ردیف موازی مهارشان می نمود ، بسته بودند ، دژ کوب های خود را آماده نموده و سرانجام دستور حمله نهائی صادر گردید.و با وجود مقاومت جانانه نیرو های اینال که خود مردانه  در کنار آنها می جنگید ، در وازه ها شکسته شد. اویس که خود را واقعا در خطر می دید. لباسهای خود را تغییر داده و به شکل سربازان ترکمن از لابلای ازدحام آنها ، از قلعه خارج شد.ودر حالیکه همه سرگرم فتح قلعه بودند . به خاک عثمانی گریخت و سپس  برای بار دیگر به آنجا پناهنده شد. ولی اینال در نبردهای تن به تن تا آنجا که توان داشت ، مقاومت و سر انجام کشته شد.  فقط عده کمی از نیروهای او اسیر شدند. وبقیه جان خود را از دست دادند. سلطان ابو نصر که اکنون باید  به فکر گرجستان  می بود، و برای چهارمین بار نیرو های ممالیک را شکست می داد. و از قایت بای هم دل خوش ، و اصلا میلی  به ادامه موضوع نداشت ، با اینکه می توانست سر زمینهای وسیعی از خاک آنها را تصرف نماید.، ولی چون مصبب اصلی همه این گرفتاری ها و برنده واقعی جنگ را  غربیها می دانست ، و ازقدر دانی ورثه آینده خود هم برای گسترش وحفظ حکومتشان  نا امید بود ، فقط  سر  اینال را به دست اسرای خود داده تا به نزد قایت بای به قاهره  ببرند . تا به این ترتیب یک خط و نشان ، در اوج  خشونت و وحشت  برای او بکشد. و راه باز گشت را در پیش گرفت. ادامه مطلب



آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 فروردین 1394 ساعت 23:58

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما