امروز چهارشنبه 21 آذر 1397 - Wed 12 12 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت دهم - نبرد بزرگ

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

به نام خدا

سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت دهم – نبرد بزرگ

اقتباس و تنظیم داستانی از فضل الله نمازی میبدی

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)

ارتش عثمانی  پس از  حرکت از قره حصار  بعد از چند روز به دشت ارزنجان  رسیدند. اما چون  شهر، مستحکم نبود قسمت اعظم اهالی گریخته و از فرات گذشته بودند. با پیشروی  به ملحیه درحوالی رود رسیدند. ولی هنگامی که به فرات رسیدند ، اوزون حسن در آن سو با لشکریانش ظاهر شدند. و مردد بودند که از کجا بگذرند زیرا رود در این موضع  فراخ ، و پر از گردابها و گودالها است .  وقتی اوزون حسن اردوی سلطان عثمانی  را دید  در بهت و اعجاب فرو رفت  . و به زبان ترکی  ناسزائی را به زیر لب گفت  . که مبین بسیاری سپاه و مکاری سلطان محمد ، وقویتر بودن قدرت نظامی او بود. سلطان محمد که دید دشمن نمی تواند به راحتی از فرات بگذرد و به آنها نزدیک شود. به توپخانه خود فرمان آتش داد . و در حالیکه ترکمانان وایرانیان سوار و پیاده  مانند برگ خزان بر زمین می ریختند.  وادار به عقب نشینی  سریع گردیدند . با اینکه تلفات به خصوص هنگام  عقب نشینی بسیار سنگین بود . ولی سلطان محمد نیز نتوانست توپخانه خود را از فرات بگذراند و فقط سواره نظام حاضر در آنجا بدون سپاه معروف ینی چری  ، (پیاده نظام  خونخواری که  با نوعی شمشیر دهشتناک که با قوس ملایم از دستگیره ، تا انتها پهن می گشت و تلوار نامیده می شد ، وتکه پاره های کشته شدگان  آنها و ضعیت و منظره  بسیار دلخرا شی را ایجاد می نمودند ، مچ و ساعد  دست خود را جهت افزایش  وحشتزائی  به رنگ قرمز  در آورده و با حرکت  منسجم و منظم خود  قلب سپاه دشمن را شکافته و تار و مار می کردند. که بعضی مورخین  اسلحه آنها رابا ساطور اشتباه  گرفته اند.) ، از رودخانه گذشتند و به تعقیب اوزون حسن پرداختند. ولی در حوالی ارزنجان ناگهان خود را در محاصره ارتش اوزون حسن دیدند . و عده زیادی از آنها کشته و مابقی اسیر شدند . امیر حسن  اسرا را به همراه گلن ، به  قره حصار فرستاد. سلطان محمد که از بازگشت نیروهای سواره خود نا امید شده بود، و می دانست که اوزون حسن عملا در حلقه و سیع سپاه اوبرای دریافت تجهیزات مدرن از هم پیمانانش راهی به جز عبور از دشتهای  مسطح  بین النهرین که صفحه مناسبی جهت جنگ توپ خانه بر علیه آنها می باشد، ندارد. لذا از سمت غرب فرات به تعقیب سایه به سایه آنها  پرداخت تا از وصول  تجهیزات  غربیها به ایشان جلوگیری نماید . سرانجام در نزدیکی ترجان توانست توپخانه سنگین خود را از فرات عبور داده و در یک دشت مسطح وبسیار مناسب ، شکست قطعی و سختی را به اوزون حسن که به توپهای روی آب مانده ونیزی  باربارو در قره مان ، دل خوش نموده بود ، وارد ساخت . تلفات وارده بر ترکمنها به قدری سنگین بوده. که تصور حتی یک شکست آبرومندانه را مشکل می سازد. هر چند به دلیل وسعت و ثروت ایران  ، چیزی به نام شکست قطعی برای آن معنی نداشت، تاثیر روحی آن، و برآب شدن آن همه آرزو، اوزون حسن را وادار نمود تا سر خود را با استحکام  مناطق وسیع  ایران  گرم نماید. و سلطان محمد هم که برای این جنگ زمان زیادی را با راهپیمائی های طولانی گذرانده بود ، به معنی کشور واحد و وسعت خاک ایران پی برده بود . و می دانست که فقط بر اثر شانس و بخت خوب خود توانسته بود  در منطقه ای  مناسب  اوزون حسن را شکست دهد ، و همواره در ذهن خود رشادتهای آنها را ستایش نموده بود ، و از طرفی به دلیل ادعای مذهبی بودن حکومت و جنگهای خود، برای اشغال سرزمین های  کشور هم کیش خود و حتی جنگ با آنها ، مستمسک مناسبی نداشت ،  به سرزمینهای خود و پایخت  زیبا و بی نظیر رویائیش ، استانبول باز گشت . و جنگ میان  آن دو که به تحریک و پیمان شکنی مسیحیان منجر به هلاکت مسلمانان زیادی از دو طرف  گردید برای همیشه پایان یافت. و هدایا و سلاح های آنها بر روی کشتیها یشان  نیز  دست نخورده به کشور های  مبدا  بازگردانده شد. در حالیکه هرگاه  آنها  در قره مان  پیاده می شدند و خود را به پشت سر لشکر عثمانی می رساندند ، نتیجه جنگ کاملا متفاوت بود.نتیجه ای که در سرنوشت دنیا  و نوع  روابط شرق و غرب  موثر بود. ولی حقیقت اینست که آنها  تا از احتمال  پیروزی  اوزون حسن اطمینان کامل پیدا نمی نمودند، حاضر نبودند برای آن هیچ گونه  هزینه ای اعم از نظامی ، اقتصادی و یا سیاسی بکنند . به  همین دلیل منتظر نتیجه  نبرد آنها ماندند. تا نام آنها در کنار نام شکست ، در تاریخ ثبت نشود. و هزینه های بی نتیجه ای هم ننموده باشند                                  .

پس از این شکست تلخ ، حوادث چندی اوزون حسن را  که اکنون  با عواقب افراط در  خویشاوند گزینی جهت مناصب حساس ، روبرو     می شد، احاطه نمودند. دسپینا خاتون، محرک پیمان با اروپائیان ، از چشم سلطان افتاد.و به بغداد نزد پسرش مقصود رفت . و سلطان زوجه  جدیدی به نام سلجوق شاه بیگم اختیار نمود . ومشکلات خانوادگی خود را چند برابر نمود. همچنین در جریان این شکست ترجان ناحیه مورد علاقه امیر حسن ازنظر آب و هوائی، از دست او رفت . وکتابخانه بزرگ آنجا که پر از نسخ خطی بود ،به دست ارتش عثمانی به یغما رفت . همچنین علمائی چون مولانا محمد شریخی(بعد ها در ادرنه مقام قضاوت  یافت .) ، محمد منشی شیرازی و امام علی فقیه به دست سلطان محمد افتادند. پس از چند روز اقامت در تبزیز ، خبر نزدیک شدن یک گروه سیصدنفری از سواران ذخیره ترکمن ، به امیر حسن رسید. و متعاقب آن پیکی که حامل خبر حضورعبد الرحمن جامی شاعر بزرگ ایرانی که از هرات به مکه جهت فریضه حج و از آنجا از مسیر حلب  و بیرا جهت ملاقات سلطان به آمد رفته بود  در بین این سواران ، که محمد بیک حاکم آمد به دلیل وضعیت جنگی در اختیارش گذاشته بود ، به پایتخت و به سلطان رسید.  امیر پس از ناکامی در جنگ اخیر و بازگشت به تبریز ،تصمیم گرفته بود  با کمک بزرگان مورد اعتماد خود مانند قاضی ابوبکر تهرانی مورخ خود ودرویش قاسم شقادل یار خردمند خود ،به اتفاق  فضل الله ابن روزبهان ، مشهور به خواجه ملا، نویسنده کتاب عالم آرای امینی ، و مولانا علی فرمه اصفهانی و تعدادی دیگر، به ریشه یابی و چاره اندیشی برای ضعف های نظامی  خود بپردازند.او این فرصت را غنیمت شمرد و این گروه را به استقبال او فرستاد. و پس ازمهربانی و بخشش های شاهانه،از این گوینده و حکیم ایرانی خواست تا دردر بار او مانده ودر این امر همکاری نماید. ولی پس از ده روز اقامت ، فشار خویشاوندانی که در دربار ،  خود را سخنور و حکیم می نامیدند و مکررا از یکدیگر تعریف و تمجید  نموده ، ومسمتری هنر نداشته اشان را دریافت می کردند. به بهانه دیدار  مجدد با مادر سالخورده خود، از تبریز رفت.

سلطان حسن بیک  کار  بررسی  را راسا شروع و مدیریت نمود. در این میان دست نوشته های ابوبکر تهرانی ، مبین این بود که سلطان متحدین خود را درست انتخاب ننموده بوده است. و به جای تکیه به وعده های غرب ، باید به قدرت مردم ایران  پشت   می داد. زیرا این روستائیان و کشاورزان بودند که بار تامین سربازان را به دوش میکشند.مولانا علی فرمه بر روی ضعف انظباط  مذهبی  سپاهیان اصرار می نمود . ولی فضل الله روزبهان فاصله قومی  با ایرانیان را مطرح میکرد، که امکان همرزم شدن آنها  را دشوار نموده بود. در این میان خود سلطان و قاسم  شقادل تلاش می نمودند تا راهی برای کاهش این فواصل بیابند. سر انجام نتیجه ای شگفت انگیز به دست سلطان افتاد. بنا به گفته    فضل الله ، جهانشاه به دلیل فساد های مالی حکومت خود ، که قبلا صحبت آن رفت ،  مالیات های جدید و سنگینی را بر کشاورزان بسته بود. که مطابق سنوات گذشته همچنان  اخذ می گردید. و همین باعث قومی شدن ارتش او، و امحای یک روزه حکومتش گردید ه بود . از طرفی دولت جدید نیز ، به آن احتیاج داشت . بنا براین تصمیم گرفته شد تا اوضاع مالیاتی طبقات مختلف را        بررسی دقیق نموده، و تعادل و توازنی را برای آن در نظر بگیرند. به این صورت که ارقام غیر منطقی از مالیات کشاورزان حذف و برای جبران آن ،  مالیات تمغا (مالیات حرف و پیشه وران ) را که  جهانشاه به دلیل ایرادات شرعی منسوخ نموده بود ، دوباره متناسب با درآمد هر حرفه ، بر قرار نمایند . و به این ترتیب در کنار مالیات کشاورزان سه مالیات دیگر  به صورت باج گمرکی ، عوارض راهداری و   تمغای      پیشه وری تدوین گردید. تا با کاهش چشمگیر مالیات  کشاورزان ، حکومت، خود را به آنان نزدیکتر نماید . و در نتیجه اوزون حسن  شخصا قانونی در خصوص  مالیاتهای خاص اهالی ساکن و مستقر، تهیه نمود که به نام خود او قانون نامه حسن بیگی نام گرفت وچنان با درایت تهیه شده بود که حتی در دوره صفویه وتا قرن شانزدهم اجرا می گردیده است. ولی ابلاغ آن به حکام ایالات با مشکلات  متعددی روبرو گشت . و البته شهر هائی که اقتصاد آنها بر پایه پیشه وری بود . مانند شیراز و اصفهان و بغداد ، در مقابل  وضع مجدد تمغا  مخالفت و مقاومت نمودند. فضل الله روزبهان با حکم منصب دیوانی از طرف پایتخت عازم شیراز ، نزد اوغورلو محمد حاکم و پسر شاه شد. در شیراز و سایر شهر های ایران ؛ از زمان جهانشاه رسم شده بود. که صاحبین مشاغل مختلف  هر سال هدایای گرانبهائی  را در رابطه با حرفه خود به حاکم شهر تقدیم می نودند. که البته بیشتر جنبه رشوه داشت . چون اولا در قبال آن امتیازاتی در امور راهداری و گمرکی می گرفتند. و دوم آنکه این هدایا صرفا به جیب حاکم رفته و هیچ انعکاسی در خزانه دولتی نداشت. با ورود فضل الله و نفراتی که جهت اجرای حکم شاه  همراه او بودند.، مخالفت اوغورلو محمد که تازه مالیات خود را به تبریز ارسال نموده بود ، آغاز گشت . زیرا باید مقداری که اضافه بر قانون جدید از کشاورزان اخذ شده بود ، به آنها مسترد می شد. واز طرفی امکان  اخذ تمغا از پیشورانی که هدایا (رشوه های ) خود را تقدیم کرده بودند، وجود نداشت. پس از اینکه روزبهان ارقام دقیق را استخراج نمود، اغور لو محمد تصمیم به دستگیری هیئت مالیاتی حکومت مرکزی گرفت . و آنها را حبس نمود. اما همزمان با این حادثه  شهر بغداد نیز در گیر مشکلاتی گردید .  وقتی هیئت مالیاتی به بغداد رسید. مقصود ، حاکم و پسر دیگر شاه با گارد محافظ خود به شکار رفته بود. هیئت مذکور پس از ورود به بغداد و عمارت حکومتی آنجا ، با بی تدبیری کامل ، در غیاب مقصود ،  بلافاصله اجرای قانون جدید را توسط جارچیان در شهر اعلام نمودند. و روزهائی را جهت مراجعه حرف مختلف اعلام نمودند. مردم دکان های خود را تعطیل و به منازلشان رفتند. ولی  هیئت مالیاتی مبادرت به اعمال زور نموده و بدون توجه به اظهارات آنها وادار به باز کردن دکان و پرداخت تمغای خود شدند. که در اکثر موارد اجناس و کالاهای داخل دکانها مصادره می گردید. وقتی مقصود به شهر بازگشت با دکانهای بسته و خالی ومردم دردمند شهر روبروشد. او نیز بدون تامل عده ای را در پی کاروان مالیاتی فرستاده و همه آنهارا دستگیر و اموال مردم را در میدان شهر تخلیه تا صاحبانشان آنها را بردارند. در همین زمان پیک سلطان مبنی بر اینکه مقصود باید با دو هزار سوار به شیراز حمله نموده و اوغورلو محمد را دستگیر و به تبریز ببرد ، به بغداد رسید. مقصود که خود نیز عمل مشابه برادرش را انجام داده بود، دانست که به زودی با ارتش مرکزی در گیر خواهد شد. لذا پیکی به شیراز فرستاد و از برادر خود خواست تا با حداکثر قوائی که می تواند  تهیه کند به سوی تبریز حرکت نماید تا او نیز با عمل مشابه  پایتخت را غافلگیر و حتی به قیمت  تصرف حکومت ، قانون جدید را لغو نمایند. سپس نمایندگان پیشه وران را  فرا خواند. و به آنها گفت. که اکنون  موقعیتی پیش آمده تا حکومت را از شکل قومی وقبیله ای  ترکمنی به صورت مردمی و بومی  تغییر دهند. و لازمه آن تهیه نیروی کمکی به هزینه مردم می باشد. زیرا او تصمیم دارد به کمک برادرش شهر تبریز را در اختیار خود بگیرد.اخبار اقدامات مقصود به سرعت به تبریز و به دست شاه رسید. لذا پس از مشورت با شقا دل و سلجوق شاه بیگم ، پسر بزرگ خود خلیل را فرا خواند و فرمان داد تا  با 3000 سوار به شیراز رفته ، اوغورلو محمد را دستگیر و به تبریز بفرستد.و خود جای او را بگیرد. ولی در مورد مقصود، چون به گفته  و تحریک  سلجوق شاه بیگم ، که دل خوشی از مادرش دسپینا نداشت ، به بهانه و دلیل حساسیت جغرافیائی بغداد و اینکه احتمال استمداد مقصود از دولتهای ممالیک یا عثمانی تقریبا حتمی بوده  است ؛ سلطان خود در راس یک سپاه 5000 هزار نفره عازم بغداد گشت. اوغورلو تصمیم گرفت تا از ورود سپاه برادر خود به شیرازجلوگیری نماید.و به این منظور برجک های دروازه شهر را مملو از نگهبانان نمود. ولی خلیل که از وفاداری ترکمنان به پدرش آگاه بود ، حرکت خود را طوری تنظیم نمود تا حوالی ظهر به شیراز برسد ؛ تا تاریکی شب باعث شناخته نشدن آنها توسط مدافعین نگردد. نگهبانان با دیدن پرچمهای آبی سفید   آق قویونلو در انبوه سپاه مهاجم، دریافتند که نا دانسته در حال مقابله با ارتش سلطان هستند. و جملگی بر محمد شوریده او را دست بسته به اطاقک نگهبانان برده ، حبس نمودند . و سپس در وازه شمالی شهر را به روی سپاه خلیل گشوده ، ورودش را خوشامد گفتند. خلیل که حکم حکومت آنجا را از سلطان گرفته بود. تا روشن شدن تکلیف مقصود ، برادرش را در حبس در شیراز نگه داشت.

اما در راه بغداد  امیر حسن بیک  دوست خود گلن را به اردوگاه مقصود فرستاد تا وقایع دقیق و قصد مقصود را فهمیده برای او بیاورد. سربازان ایرانی مقصود که توسط پیشه وران استخدام شده بودند ، گلن را نشناخته و او را که فاقد اسلحه بود ، دست بسته به نزد مقصود آوردند. مقصود با دیدن او در چادر خود ، بلافاصله دستور باز کردن دست های او را داد . وسپس او را در آغوش گرفته و با گریه گفت به خدا نمی دانم چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است . گلن دست او را گرفت و گفت کار خطرناکی را شروع کرده ای . همه مردم  حتی در آنسوی دنیا پدرت را دوست دارند و برایش احترام قائلند. او در حق من محبت ها و برادریها  نموده . ومن تورا نیز مانند برادرزاده های خودم دوست دارم . آخر عمو جان این چه حرکتی است که با پدر خود کرده ای ؟ مقصود ماجرای بر خوردهای  توهین آمیز ماموران بی کیفیت و بی لیاقت مرکز، برای اخذ مالیات را برای گلن تعریف نمود. و گفت هدف ما فقط لغو این قانون است. گلن گفت . اولا این بهترین قانونی است که تا کنون برای مردم نوشته شده است. دوم اینکه آخر برادر من راهش که این نیست. پدر بزرگوار شما چند ماه ، همه علما را برای  نوشتن آن به کمک گرفته تا حقی از کسی  ضایع نشود. آن وقت شما  می خواهید این گونه دستمزد او را بدهید.؟ شما فریب رفاقت با جماعت کاسب را خوردی که به موقع شما را هم می فروشند. برو عموجان برو برگرد بغداد. و این ایرانیها را هم مرخص کن که بروند دنبال کارشان . آنها دلشان برای ما نسوخته . من هم با  سلطان برای وساطت صحبت می کنم .گلن  پس از گرفتن قول  و وعده حتمی ازمقصود ، خوشحال  به اردوی سلطان باز گشت و کل ماجرا را برای او تعریف نمود. ولی سلطان قانع نشد . به خصوص که دسپینا نیز در کنار مقصود ، می توانست برای حکومت مرکزی خطر ناک باشد. لذا خود به بغداد رفت و مقصود را دستگیر و به همراه دسپینا خاتون به تبریز آورد. و به این ترتیب دومین زندانی ازاعضای خانواده اش را در تبریز حبس نمود.

در همین سال جیو زفت  باربارو پس از مدتها انتظار و پشت سر گذاردن محرومیت ها ی بی شمار، به شهر تبریز وارد شد. یک روز بعد، از دروازه ارگ سلطنتی عبور، و چنین مینویسد از دروازه ای عبور کردیم که رئیس تشریفات  معمولا در آنجا مقیم بود . و با گذشتن از چمنزاری  محصور به رواقی بلندتر که محل بار دادن  پادشاه بود هدایت شد یم . در میان رواق فواره ای  هوا را تلطیف می کرد.  اوزون حسن  خود نزدیک مدخل نشسته و در کنار او  به رسم اعراب محافظ و نگهبانش  قرار داشت.و برجستگان و متکلمین  قوم  گرداگردش را فرا گرفته بودند. کونترینی که همراه  بار بارو بود ، می نویسد شاه همیشه با غذای خود نوشینی می نوشید . واز اینکه ما را دعوت  کرده بود خوشحال بود . در تمام  وقت تعداد زیادی نوازنده و خواننده  در حضور او بود  . وفرمان می داد که چه بنوازند و بخوانند. گویا خیلی سر حال و خوشحال بود.  قامتی بلند و اندام باریک  و زیبا داشت . در چهره او  مختصری خصوصیات  تاتار به چشم  می خورد، رنگ صورت او یکنواخت بود. و هنگام نوشیدن دستش می لرزید. رفتارش به رفتار مردهای هفتاد ساله  می مانست (در حقیقت او پنجاه سال بیشتر نداشت.   ولی همواره بیشتر از سن خودش می فهمید و رفتار می نمود . و هم اینکه به دلیل  ناکامیها و خیانت ها وبی لیاقتی های فرزندان و خویشاوندانش ، که به دلیل افراط در خویشاوند گزینی ، اکثر مناصب را به صورت خانوادگی  در اختیار داشتند ،  بیشتر ازمعمول عموم غربیها شکسته  شده بوده است.) بر خوردی خودمانی و  بی تکلف داشت و روی هم رفته فرمانروائی بود  مهربان .  زنو می گوید بزرگان ترکمن گوش به فرمان او داشتند و هرچه که او می گفت ،  بدون کوچکترین مخالفتی  مورد تائید قرار می گرفت.   سال بعد اویس برادرش  در رها  بلوا نمود . وهمان سال طاعون کشورش را مورد کشتار قرارداد.که او را به فکر ساختن بیمارستان هزار نفره صاحب آباد انداخت.

 

قسمت نهم

صفحه اصلی

مشاهده قسمت یازدهم


 

فراتر از ناشناخته


 

 

"سلطان اوزون حسن آق قویونلو" فراتر از ناشناخته"فضل الله نمازی میبدی"Fazlollah Namazi Meybodi"عثمانی ، قره حصار،  ارزنجان ، ملحیه، فرات ، اوزون، حسن،گردابها ، گودالها، "سلطان محمد"" ترکمانان ،ایرانیان ،عقب نشینی ، توپخانه، ینی چری،پیاده نظام، تلوار، ساطور، بین النهرین، ونیزی،  باربارو ، قره مان ، ایران ، استانبول ،. دسپینا، خاتون ، سلجوق، شاه، بیگم ، مقصود، اوغورلو، محمد ، جیو زفت ، " ارگ سلطنتی " ،کونترینی ، تاتار ،" خویشاوند گزینی "،  زنو، ترکمن، اویس ، رها ،  شیخ ،حیدر،  مارتا ،  حلیمه ، بگی ، آغا،عالم، شاه، بیگم، حیدر، شیخ، جنید، کاتیرنا،      .

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 فروردین 1394 ساعت 22:37

نظرات  

 
0 # جنگ ارزنجانسارا 29 اردیبهشت 1394 ساعت 06:13
من جنگ اِتلوق بلی را خواندم شما اصلا منابع مختلف را مطالعه نکرده اید و زیادی برای جنگ ارزنجان حساب باز کرده اید این گونه نبود و فاتح آن قدر که داد سخن داده ای نتوانست و آن امکان را نداشت که سپاه آق قویونلوها را شکست دهد بلکه این جنگ با یک بار شکست عثمانی در نواحی فرات و ایران در دشت ارزنجان به پایان رسید و فاتح از ترسش به سرعت رفت زیرا از پشت سر خود هم می ترسید .
پاسخ مدیریت تارنما : از ابراز لطف شما در بازدید از این مطلب و اظهار نظر مسئولانه شما سپاسگزارم . وقایع این جنگ در منابع تاریخ عثمانی و تاریخ صفوی و منابع لاتین تفاوت هائی داشته است . که البته با توجه به نتایج به جای مانده در تاریخ نزدیک ترین حالت ممکن البته از نظر اینجانب به صورت داستان در آمده است. همانگونه که خود شما از عثمانیها به عنوان فاتح نام برده اید ولی عقیده دارید عثمانی ها شکست خوردند. اگر شکست خوردند چرا نام فاتح بر آنها نهاده شده است ؟ ولی به هر حال ظرائف و دقایق ماجرا در قالب یک تجسم هنری بیان گردیده است.آنچه مسلم است دولت آق قویونلو توان رقابت در پیشرفت نظامی با عثمانی را نداشته است. دشمنان غربی عثمانی آنها را جنگ آزموده تر نموده ولی دوستان غربی آق قویونلو آنها را تنها گذاشتند.امید وارم این ابراز لطف شمادر خصوص سایر مطالب سایت هم ادامه داشته باشد.اگر از اعضای تعاونی مسکن شهرداری منطقه 18 هستید مستحضر هستید که درطول 9 ماه گذشته فرصتی برای تحقیق و ارائه مطالب جدید علمی نداشته ام و تمام وقت من صرف اهداف اعضای تعاونی گشته است.
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما