امروز شنبه 1 اردیبهشت 1397 - Sat 04 21 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

سلطان اوزون حسن قسمت نهم - جنگ با باب عالی

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

به نام خدا

سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت نهم – جنگ با باب عالی

اقتباس و تنظیم داستانی از فضل الله نمازی میبدی

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)

اوزون حسن برای اینکه بتواند  به  نحو موثر، جنگ  با  باب عالی را آغاز نماید ، ابتدا   منتظر اتمام ساختمان  بيمارستاني که به پيشنهاد دسپينا خاتون و به دستور او به سبک کليسائي درشهر ماردين توسط  برادرش جهانگير ساخته مي شد بماند وسپس در سال 1472 شخصی به  نام حاجی محمد را به ایتالیا گسیل داشت  تا بتواند  در جنگ با ترک کبير(لقب اروپائی سلطان محمد دوم عثمانی، فاتح قسطنطنیه در سال 1453 میلادی) از اتحادو پشتیبانی نیرو های مسیحیت  برخوردار گردد. و ضمنا از جمهوری ونیز توپ و توپچی تقاضا کند.

حاجی محمد که برای اولین بار و به عنوان دومین نماینده مسلمان ، به دربار جمهوری  ونیز راه می یافت ،و سعی می کرد در مقابل شکوه و عظمت معماری زیبای آنجا  واکنش های خود را کنترل نماید ، نامه سلطان را تقدیم و ملکه با این تقاضا موافقت  کرد  و به جیوزفت باربارو که  هنگام  فتح  قسطنطنیه در 19 سال پیش ازاین آنجا حضورداشت ،  فرمان داد  تا  با این  ادوات و توپچی ها ، به همراه حاجی محمد به حضور فرمانروای آق قویونلو بروند.

در همین اوان سلطان محمد دوم در عثمانی  کاملا آماده و مهیا بود تا با حمله به دیار بکر مرزهای خو را در شرق به مرزهای طبیعی مانند کوه و دره و رود خانه  تغییر دهد.

ملکه وقتی ازطرح حمله او آگاه شد. نمایندگان اروپائی و فرماندهان خود را به حضور خواست . وگفت موقعیت بسیار خوبی پیش آمده است تا بتوانیم  پنهانی ضربه مهلکی به دشمن بزر گمان سلطان عثمانی وارد نمائیم . و شایسته است  عالیجنابان نیز ما را همراهی نمایند. نماینده فرانسه ایستاد  و در کمال خضوع  گفت اگر منظور علیا حضرت  حمله  قریب الوقوع  عثمانی  به دیار بکر می باشد ، باید به استحضار ایشان برسانم  که ما قبلا این  وضعیت را آزمایش کرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که  سربازان ترکمن که هم کیش سلطان عثمانی می باشند ، چون او خود را فرمانروائی مذهبی می خواند ، انگیزه و توانائی قلبی مبارزه واقعی با او را ندارند .آنهم در کنار نیروهای مسیحی که از نظر آنها کافر می باشند. در عوض حضور ما به سربازان عثمانی انگیزه دو چندان می دهد. و لذا هر گونه اقدامی در این زمینه بی فایده وصرفا  حدر دادن  وقت و سلاح های جنگی و احتمالا  نیروهایمان است.و حتی ممکن است نتیجه  عکس داشته باشد. از طرفی ارتش عثمانی  با تجربه ، و جنگهای مهمی داشته است . ولی ارتش ترکمانان بسیار جوان ، و تاکنون جنگی که بتوان اعتبار بین المللی برای آن قائل شد، را نداشته اند. ملکه گفت که عالیجناب به اندازه همه نمایندگان محترم صحبت کردند . و البته  نمایندگان مخالف . حضار از این طعنه ظریف  ملکه  خندیدند . او ادامه داد اتفاقا  ما باید نقایص ناشی از  بی تجربگی نظامی و بی انگیزگی سربازان آنها  رفع نمائیم  زیرا آنها  تنها قدرت معتبر در منطقه بر علیه  عثمانی می باشند . و ما که باید از هر موقعیتی استفاده کنیم ، اگر شمشیر های آنها بر روی سلطان عثمانی کند است ، ما به دست آنها تفنگهای تند با گلوله های تیز می دهیم . حتما  رشادت های ژیوستینیان سردارشهید دلیر و کنستانتین امپراطور شجاع و فداکار بیزانس که به خاطر سهل انگاری ماتبدیل به  آخرین امپراطور روم شرقی شد، وپیکر بی جانش زیر خیل سربازان مقتولش پیدا شد.  فراموشمان نشده است . قتل و غارت 40000 مردم بی گناه و اسارت و فروش تعداد بی شمار کودکان وزنانی که جرمشان ایمان و اعتقاد خود و خانواده اشان به خدا بوده است را فراموش نکردیم . مگر یادمان رفته که در مقابل 350 کشتی  جنگی یک نابغه نظامی با بیش از 100000 سر باز خونخوار ش ، کشتی های ما  به تعداد انگشتان ما هم نبود؟ خیانت اوربان توپ ساز مجاری  که برای پول ، توپ های دهان گشاد  این خونخوارمکار مذور را برایش ساخت ، که وقتی پای منافع وقدرت به میان می آید مسیحی  بودن  طرفش  را  فراموش می کند ولی  وقتی  به  مردم   بی دفاع می رسد ،در قتل عام و غارت و تجاوز ، مذهب آنها را بهانه کرده و فراموش نمی نماید . عالیجنابان طلا ، چشمهای ما را کور کرده .یادمان هست که بی توجهی  ده سال پیش ما باعث از دست رفتن طرابوزان عزیز گردید. ما چاره ای نداریم جز آنکه از مقاومت شرق دفاع نمائیم و امیدوارم به عنایت  مادر مقدسمان این امر دیر نشده باشد.  همه حضار پس از اتمام سخنان ملکه برای او کف زدند و آفرین گفتند.باز ملکه گفت جناب  باربارو که شاهد بعضی از  جنایات  قسطنطنیه بوده است ، اینجا حضور دارند. اگر ابهامی دارید از او بپرسید.

پس از آن  جلسه ، ملکه  فرمان خود را تغییر داد و باربارو و حاجی محمد  را با دو کشتی جنگی سبک در جلو ودوکشتی بزرگ دیگر پر از سلاح ها و مردان جنگی و هدایای نفیس  پشت سر آنها  روانه نمود. تا به قره مان یا سواحل آن دیار  که قرار بود  اوزون حسن یا نمایندگانش جهت تحویل این ادوات جنگی به آنجا بیایند ، حرکت نمایند. اشیائ مورد بحث عبارت بودند از  شانزده توپ بزرگ ، دویست گلوله  از مفرغ و آهن ، یک هزار تفنگ سر پر ، سه هزار سمبه آهنی برای گلوله ها باروت و سایر  لوازم  از این قبیل . به علاوه یک فوج تفنگدار و توپچی  تحت نظر چهار فرمانده  کل و یک سرهنگ  به نام توما سودا ایمولا ،  نیز در آن کشتی ها بودند.

اول اردیبهشت سال  1473 سلطان محمد از تنگه استانبول  گذشت و نزدیک آماسیه  اردوگاه نظامی خود را بر پانمود. و به بررسی کامل جوانب این حمله مهم خود پرداخت.

در اول خرداد وقتی کشتی های جنگی مذکور وارد قبرس شدند ، اطلاع یافتند که کلیه شهرهای ساحلی و داخلی قره مان در تصرف  ارتش عثمانی  می باشد .  و مجبور گردیدند  مدتی  را  در فاماغوسته بمانند . که در آبهای آن نواحی  در آن زمان حداقل  نود ونه کشتی  علیه عثمانی ها در حرکت بودند. شصت کشتی ونیزی ، شانزده کشتی ناپلی ، بیست و دو کشتی متعلق به پیشوای شوالیه نشین  رودوس ، و شانزد ه کشتی پاپ و پنج کشتی سلطان قبرس .فرماندهی این کشتی ها با  با دریاسالار موچنیگو بود . که به خواهش امرای قره مان ،  سلوکیه  قدیم (سلفکه) و دو قلعه دیگر را در ساحل مدیترانه  اشغال کرده بود. در حالی که باربارو  با شکیبائی منتطر  موقعیت مناسبی بود که توپ ها را به اوزون حسن برساند.

اکنون ترجمه نامه زنو سفیر ونیز در درباز اوزون حسن را که به  باربارو  نوشته را می خوانیم

مرقومه مورخ ماه مه حضرتعالی را از سلفکه دریافت نمودم . که مرقوم داشته اید یکصد کشتی در اختیار اوزون حسن  قرارگرفته است . برادر ارجمند ، من از رسیدن دست خط  حضرتعالی  چنان تسلی یافتم  که از درگاه خداوند مسالت  کردم  بانوی ما و مسیحیان را به انجام  دادن اقدامات بدیع و کارهای  بزرگ موید و منصور دارد. من همواره در کنار این امیربوده ام  و مضمون مراسله  حضرتعالی را به اطلاع او رسانیده ام . او دستور داد که به شما بنویسم  در نظر دارد فرزند خود را به جنگ سلطان  بفرستد و خود با سپاهیان بی شمار  به دنبال  او به قره مان برود و به ساحل حمله ببرد . بدین لحاظ بهتر است  حضرتعالی در  قره مان منتظر او بمانید. زیرا آنطور که او به من گفت، تمام ماه ژوئیه را در آنجا خواهد ماند تا تدارک  کار سپاهیان را  بکند . ضمنا او خواست تا دریاسالار موچینیگو با کلیه سفائن خود به  قره مان روی آورد.من از شما  تقاضا دارم تا سر حد امکان  بکوشید تا توفیق اقدام بزرگی نصیبتان  شده و از این راه بانوی ما در سراسر خاک ایران  بلند آوازه گردد.

تحریر شده در اردوی اوزون حسن در تاریخ  چهاردهم ژوئن 1473

اما در اردوی سلطان محمد. – هنگامی که  مقدمات کار از هر لحاظ  آماده گردید.سلطان عثمانی از  اردو گاه آماسیه به قصد توقات که شهری در کاپادوکیه است به راه افتاد. و از آن طریق به سیواس رسید.در آنجا رود بزرگی جاری است که از کوه های طرابوزان سرچشمه می گیرد. و هالیش (قزل ایرماق ) نام دارد.و پل سنگی بزرگی به روی آن  ساخته بودند. آنها از این رود گذشتند و به نیکسر،یکی از قلاع اوزون حسن رسیدند.در آنجا مختصر زد و خوردی  روی داد . اما  سلطان محمد قلعه را به حال خود گذاشت.وحرکت نمود تا به شهر شابین (قره حصار ) که در پای کوه بزرگی بود رسیدند. اهالی اغلب  با دار وندار خود به کوه پناه برده بودند...........ادامه دارد.

نامه نگاری های بی نتیجه بین هم پیمانان در جنگ

ادامه دارد .......

قسمت هشتم

صفحه اصلی

مشاهده قسمت دهم


فراتر از ناشناخته

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 فروردین 1394 ساعت 22:30

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما