امروز سه شنبه 3 مهر 1397 - Tue 09 25 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت پنجم

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

به نام خدا

سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت پنجم

دسپینا خاتون در شهر آمد

اقتباس و تنظیم داستانی از فضل الله نمازی میبدی

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)

هیئت یونانی و استقبال کنندگان ترکمن در چند قدمی  در وازه های شمالی  شهر آمد  با  خانواده سلطنتی و محافظینشان ، روبرو شدند  که برای خوش آمد گوئی از شهر خارج شده بودند و به سمت آنها می آمدند. ولی ساکنین اردوگاه  جنید که در کنار در وازه جنوبی شهر آمد برپا شده بود ، برای آنها قابل رویت نبودند. شناختن دسپینا خاتون در بین سایر دختران یونانی کار مشکلی نبود . زیرا  آوازه زیبائی  و لباسهای فاخرش او را ممتاز می نمود . خدیجه بیگم و سلطان مستقیما به سمت او رفته و پس از خوشامد گوئی ، خدیجه بیگم به نزدیک او رفته  و سریعا او را در آغوش کشید و  به بهانه اینکه  باید قصر را به او نشان بدهد. او را با خود به داخل شهر و مستقیما به  قصر برد. اکنون اوزون حسن با  بحران  اختلاف فرهنگی شدیدی مواجه می گردید.ولی در آن لحظه همه چیز تحت سیتره برگزاری  آبرومندانه  مراسم ازدواج سلطان با  دسپینا خاتون قرار گرفته بود. ترکمانان نسبت به پوشش و رفتار زنهای خانواده خود شدیدا متعصب بودند. و در همان روز اول نگاه های  طعنه آمیز به سلطان آغاز گشت. ولی دربار او  آنقدر در گیر جشنها و مراسم عروسی  آنها بود .که متوجه اینگونه مسائل نمی گردیدند.

از طرفی اخباری که به شیخ جنید صفوی در اردوگاه مریدانش می رسید ، چندان خوشایند نبود .و به آنها اینطور القا میشد که هر لحظه موجودیت آنها در کنار سلطان تهدید می شود. درویش علی  از دسپینا و دلدادگی سلطان به او برای شیخ  می گفت  که براحتی   می توانست سلطان را بر علیه او بر سر خشم آورد . از طرفی جاسوسان و ماموران جهانشاه که از هر فرصتی برای ضربه زدن به اتحاد شیخ و سلطان استفاده مینمودند، در لباس بازرگان ومسافر وکشاورز در شهر آمد تردد  و شایعات مختلفی را در جهت تضعیف و تخریب  اوزون حسن و شیخ جنید به راه می انداختند. از جمله اینکه اوزون حسن  تحت تاثیر عشق کاترینا قصد دارد مذهب مسیحیت را مذهب رسمی دیار بکر نماید . یا اینکه خودش به مذهب مسیح (ع) در آمده است. که درحقیقت باعث دلسردی  و بد گمانی ترکمانان تحت امر او و همچنین شیخ و مریدانش می گشتند. خدیجه بیگم هم علاوه بر این که تلاش مینمود دسپینا را به پذیرفتن فرهنگ ترکمانان قانع نماید. و به او زبان ترکی را بیاموزد ، سعی مینمود خاطره نبرد شیخ جنید با آنها را از ذهن او پاک نماید. از طرفی مجبور بود به سلطان ثابت نماید که اختلاف فرهنگی موجود اجازه نخواهد داد که دسپینا خاتون زن اول آق قویونلو باشد.و اوزون حسن را کم کم متوجه عمق بحرانی که در پیش داشت ، نماید. دسپینا تا قبل از برگزاری مراسم  ، هیچ مکالمه مستقیمی  با سلطان نداشت . و تقریبا همه دربار منتظر طوفانی بودند که بعد از این مراسم به راه خواهد افتاد. و البته شیخ جنید هم از طریق همسرش از این مسئله مستثنی نبود. سرانجام  گلن به حضوز شیخ  رسید و او را جهت شرکت در مراسم عقد ازدواج سلطان  در روز اول بهار  1459 میلادی دعوت نمود .و گفت سلطان اصرار دارد که خطبه عقد موقت را شما بخوانید.جنید متوجه بی اساس بودن همه شایعات در مورد تمایل  اوزون حسن به کیش مسیحیت گردید. زیرا روش ازدواج مردان مسلمان با زنان  سایر ادیان عقد موقت می باشد. و با خرسندی تمام دعوت سلطان را پذیرفت.

تخت سلطان در انتهای تالار و در سمت چپ او دسپینا خاتون بر یک صندلی منبت و طلا کوبی شده نشسته و در سمت راست سلطان ابتدا  جای شیخ جنید را بر روی زمین  آذین و پس از او درویش علی وقاسم شقا دل وبعد از آنها بزرگان ترکمان  قرار گرفتند .و در سمت چپ دسپینا  ابتدا صندلی عمویش داوید که به مراسم دعوت شده بود ولی نیامد. و سپس عذر خواهی نمود قرارداشت. و پس از اونجیب زادگان و روحانیان مسیحی همراهش قرارگرفتند. خدیجه بیگم لباس عروسی دسپینا را طوری  سفارش داده بود که حجاب و پوشش کاملی داشته باشد . همه چیز به خوبی و مطابق میل هر دوطرف پیش می رفت .  دسپینا که  اکنون نسبت به سلطان بلند بالا احساس علاقه می نمود ، به خصوص که در این مدت  ، رقابت سایر زنان دربار را با خود لمس نموده و موقعیت خود را بیش از پیش دریافته بود.و از شکوه و آذین بندی این مراسم غرق در شعف گردیده بود، زیاد متوجه ورود جنید و درویش علی و شقادل  نگردید. سر انجام  شیپور ها به صدا در آمد و  ورود سلطان را اعلام نمودند. که از دور با همه خوش وبش می نمود. و پس از قرار گرفتن بر تخت خود ، گفت امروز روز بزرگی برای دولت های آق قویونلو وطرابوزان است .ولی  از آن بزرگتر  برای من و انشا الله شاهزاده  دسپینا خاتون  خواهد بود. و پس از دستور پذیرائی ، از شیخ خواست تا صیغه عقد موقت را بخواند.شیخ ابتدا به عربی و سپس به ترکی خطبه را خواند. و دسپینا  هم که جهت اعلام موافقت آموزش دیده بود ، کار خود را به خوبی انجام داد و از هلهله و کف زدن های ترکمانان  دانست که موفق بوده است. از طرفی  پدر روحانی  مسیحی نیز مراسم خود را به جا آورده و آن دو را زن و شوهر اعلام نمود. با شروع  کار نوازندگان و صدای موسیقی ، کاترینا دست خود را به سوی سلطان دراز نمود ه و چند جمله به یونانی گفت .سلطان به مترجم  دربار نگاه نموده ولی دید سرش را پائین انداخته و از ترجمه طفره می رود . سلطان دستور داد که ترجمه  جملات کاترین را بگوید. و او با واهمه فراوان گفت بانو سوالی  مطابق رسومات ازدواجهای یونانیان را به عرض سلطان رسانیده اند که چندان  مهم نیست . کاخ در سکوت کامل و سلطان  سر خود را پایین انداخته و در فکر خود فرو رفت .نوازندگان  با دیدن اندوه  سلطان ، آلات موسقی خود را بر زمین گذاشتند.  جنید که متوجه خجالت سلطان شده بود با جدیت و در حال همدردی گفت مثل اینکه سلطان کار سختی را در پیش دارند .یکی از مریدان  پدر من هم که یک زن گرجی  داشت  در ابتدا با این مسئله روبرو بود . ولی بعد از مدتی همسرش به پایبند ترین زنان مسلمان تبدیل گشت . و این  مسائل فرهنگی بسیار طبیعی است و باید برای حل آنها  محکم ایستاد.و سلطان هم صلاح نیست که در چنین روزی اوقات خود را اینچنین تلخ نمایند.  اوزون حسن که از حرفهای شیخ لبخندی بر روی لبش آمده بود. دست خود را روی شانه شیخ گذاشت و به علامت تشکر آن را فشرد. شیخ بر خواست و گفت با اجازه سلطان به سوی کارهای عبادی خویش میرویم تا شما در شادمانی نمودن راحت تر باشید. و به اتفاق درویش علی  و شقادل ، مجلس را ترک نمودند.و به سوی اردو گاه رفتند. ولی چراغها را بر همه دروازه های آمد از جمله دروازه جنوبی جنب اردوگاه مریدان شیخ  آویخته بودند و صدای موسیقی از همه کوچه ها و معابر شهر به گوش می رسید. آن روز  برای شیخ هم روز خوبی بود . زیرا پایبندی سلطان به آداب و رسوم اسلامی را به خوبی و از نزدیک مشاهده نمود. جشنها به مدت یک هفته در سراسر دیار بکر ادامه یافت . و بلاخره کار پاکسازی آثار آتش بازیها و پختنها و خوردنها و سایر مراسم آغاز گردید.

هنوز چراغهای روغن سوز از دروازه های شمالی و غربی شهر باز نشده بود. که سیاست ، مفهوم جدیدی برای سلطان پیدا نمود. دوسال پیش از این در اواخر سال 1456  اوزون حسن با سپاه فراوان شامل مریدان شیخ جنید پس از فتح مجدد ارزنجان ،وبه تحریک جنید، ارمنستان را نیز تصرف نمود .و به ارزروم آمده ، شیخ جنید از او خواست تا اجازه دهد با لشکر مشترکشان به گرجستان حمله و به اصطلاح به جنگ کفار بروند . مشروط بر اینکه غنایم بدست آمده فقط در اختیار  ترکمانان باشد . آنها با شمشیر و قلع و قمع  موفق به ورود به شهر کارتیل شده و آنجا را به آتش کشیده و مسیحیان بسیاری را به قتل رسانیده و عده ای را اسیر و عده زیادی را در مسیر بازگشت  فروختند. و تعدادی نیز به زور اسلام را پذیرفتند. شیخ در ارزروم به سلطان اوزون حسن ملحق و پس از تصرف قلعه قره حصاراز دست عثمانیها باغنائم فراوان  به شهر آمد بازگشتند . اصولا اوزون حسن با توجه به حضور مسیحیان در پایتختش نمی توانست تحت احساسات تعصب آمیز  مذهبی به گرجستان حمله نماید . و این مسئله فقط بهانه ای برای غارت و غنیمت بوده است .ولی مریدان جنید واقعا خود را در جهاد با کفار می دیدند. از طرفی نیرو های ترکمان که مسلمان بودند ، تمایل چندانی برای جنگ با سلطان محمد دوم عثمانی که او نیز مسلمان و اهل سنت بود ، نداشتند . ولی غارت مسیحیان گرجستان را همچون شیرینی خامه ای می دانستند. در حالیکه حمله به این ناحیه صعب العبور کوهستانی  که نگهداری فتوحات آن عملا غیر ممکن بود، هیچ اثر مثبتی در رواج اسلام  نداشت. ولی  حمله به آنجا حتی  پیش از استیلای مغول بین سرداران و حاکمان ایرانی و اسلامی به عنوان یک امر افتخار آمیز رایج بوده است . به طوریکه سلطان جلال الدین خوارزم شاه پس از باز گشت از هندوستان که در نبردی نابرابر پس از کشتن پسر چنگیز در کنار رودخانه سند ازراه رودخانه  به آنجا جا گریخته بود ،به جای اقدام جهت دفع مغولان به گرجستان حمله نمود . که البته بدون استثنا با پیروزی  مواجه می شدند. ولی تداوم این مسئله نشانه بی اثر بودن آن ها به لحاظ فرهنگی و دینی می باشد. ولی در سال 1459  خطر عثمانی باعث گردیده بود که نگاه های همه به سمت دیار بکر متوجه شود . به خصوص از دواج  اخیر که موقعیت مسیحیان را در آنجا تقویت نموده بود.، لودویکودابولنیا یکی از راهبان فرانسیسکانی که از جانب پاپ کالیکست سوم  مامور بود به طرابوزان  و گرجستان رفته و امرای آن نواحی را به نبرد با ترکهای عثمانی تحریک و متحد نماید.، در بازگشت از گرجستان جهت دیدار با اوزون حسن وارد شهر آمد گردید. وبه حضور او رسید و اندیشه های داوید، شاه طرابوزان که  در حقیقت نایب السلطنه فرزندصغیر کالویوآنس به نام آلکسیس پنجم بود ، را به اطلاع سلطان رسانید. که بر طبق آن باید همه ملل و قبایل  بین قفقاز و دجله  تا بورگند  بر ضد سلطان عثمانی متحد و قیام کنند.کلیه امرای منطقه  نمایندگانی را به همراه  لودویکو جهت سفر به اروپا گسیل نموده بودند. اوزون حسن علی الرغم اینکه به اتحاد با مسیحیان اهمیت چندانی نمی داد ، و به جنگ با عثمانی چندان راغب نبود ،‌ ولی به اصرار  دسپینا سر انجام نماینده ای را جهت همراهی لودویکو  تعیین نمود.لودویکو پس از پیوستن نماینده قره مان ، به سمت ارو پا به راه افتاد ودر اواخر دسامبر سال 1460 به رم وارد شد. و اهالی آنجا در کمال حیرت دیدند که در میان نماینگان  مسیحی  نماینده اوزون حسن هم که از نظر آنها کافر بود نیز با لباسهای شرقی عجیب خود حضور دارد.  این هیئت پس از دیدار با دوک بورگوند و سایر شاهزادگان اروپائی  به آنها اطمینان دادند که از جانب مشرق لشکری برای جنگ با عثمانی خواهند فرستاد به شرط آنکه  غربیها همزمان با آنها  به جنگ  با این دشمن مسیحیت اقدام کنند.

در دربارهای فرانسه و بورگند سفیر سلطان بین النهرین همه را غرق حیرت نموده بود . واسم اوزون حسن  که برخلاف  سلطان محمد دوم عثمانی که ترک کبیر خوانده می شد به ترک صغیر معروف بود ، دهان به دهان می گشت . ولی با وجود همه پذیرائی های گرم و مجلل  موفقیتی در بین شاهزادگان غربی برای جنگ با عثمانی واز سر گیری جنگهای صلیبی به دست نیاوردند.

در این اوضاع و احوال دربار  دیار بکر  صحنه کشمکش های  تحریکات  دسپینا خاتون  بر علیه جنید و خدیجه بیگم  به هواداری از او گشته بود. از طرفی  ماموران جهانشاه شایعه کافر شدن (مسیحی شدن ) اوزون حسن و جنید را  چنان در همه جا گسترانده بودند .که اوزون حسن  مجبور شد پیکی حامل خبر پیروزی دو سال پیش خود در گرجستان  و تصرف شش قلعه از مسیحیان را با تاخیر دو ساله در سال 1459 به در بار سلطان اینال در قاهره ارسال نماید. دسپینا قتل عام اسرا و غارتگری های شیخ در طرابوزان و برده نمودن مسیحیان به جرم اعتقادشان به یک پیامبر الهی را به شدت تقبیح می نمود .و خدیجه بیگم عدم پایندی آنها به کتاب دینی خود در پذیرفتن  پیامبر خاتم را  مطرح و ایمان و اعتقاد آنها را زیر سوال می برد. ولی سلطان  به مرور نسبت به  روشهای خشونت بار  جنید به خصوص در قتل عام اسرای طرابوزانی  زبان به انتقاد می گشود . و در اینجا بود که شیخ جنید دریافت  کاترین شکست  طرابوزانی ها در میدان جنگ را در دربار اوزون حسن جبران نموده و شهر آمد  دیگر جای امنی برای اهداف و مریدان او نیست . در همین اوان داوید شاه طرابوزان که خود از نتایج  تلاش هایش  بیم ناک بود ، پیکی به دربار اوزون حسن فرستاد و  از او خواست تا با رایزنیهای سیاسی  و باتکیه بر اتحاد بوجود آمده بین حکومت های منطقه بر علیه عثمانی ، از سلطان محمد بخواهد که سالی 3000 سکه جزیه آنهارا گذشت نماید . اوزون حسن نیز که تا حدی مغرور شده بود.و از طرفی هنوز از شکست هیئت دیپلماتیک اتحاد در اروپا خبری نداشت ، برادر زاده خود مراد بیگ را در راس هیئتی به استانبول رهسپار نمود . که ضمن خواسته فوق همچنین قالی ، عمامه و زین اسب را که سلطان بایزید ایلدرم پدر بزرگ سلطان محمد  بر عهده آق قویونلو گذاشته و شصت سال معوق مانده  بود را معاف و ایالت کاپادوکیه را نیز که جهیزیه همسرش بوده را به او مسترد دارد.اوزون حسن  دست بالا گرفته بود تا به مقداری از خواسته هایش برسد. ولی سلطان محمد  که  به دلیل حائلی که بین غرب و شرق خود ایجاد نموده بود ، نوک پیکان حمله هایش را  به سمت غرب نشانه گرفته و از بابت پشت سر خود خیالش راحت بود .  با شنیدن اخبار مربوط به اتحاد ترک صغیر با مسیحیان و سفرای آنها در دربارهای اروپائی برای جلب کمک های نظامی خطرجدیدی را در پشت سر خود احساس  نمود. به خصوص اگر قره قویونلو که اکنون بر قسمت اعظم ایران حکم می راند ومورد حما یت ابوسعید تیموری در هرات بود ، نیز به این اتحاد اضافه می شد، آنگاه کار سلطان عثمانی بس دشوارمی گشت لذا پاسخی تهدید آمیز که خود خواهد آمد و تکلیف باجها را روشن می نملید ، تنها نتیجه سفر مراد بیک بود

جنید پس از مطلع شدن از پاسخ سلطان دانست که صف آرائی دو طرف حتمی است . لذا مشایخ برجسته مریدان خود را به جلسه مشورتی فراخواند. درویش علی  خاطرنشان کرد که در صورت  جنگ بین سلطان محمد و اتحاد شامل مسیحیان مسلما دراویش صفوی در کنار کفار با سلطان مسلمان نخواهند جنگید . و چنین تکلیفی آنها را پراکنده و به حلقه شیخ جعفر خواهد فرستاد . از طرفی ، بی طرفی ما را نیز سلطان نخواهد پذیرفت و خود ما نیز از بیان آن پس از سه سال پذیرائی ایشان از ما و آن همه صمیمیت  ناتوان هستیم . و بدون شک  سلطان نیز  نمی تواند ما را در کنار شهر آمد و در پشت سر خویش با وجود تحریکات دسپینا خاتون تحمل نماید. شیخ چه تکلیف می فرمایند. جنید که نظر سایر مشایخ را همگی مساعد  عزیمت از آمد  دید. گفت  ما در این بهبوهه جای دیگری برای رفتن نداریم  زیرا اگر به سمت  حکومت های متحد برویم  به گمان اینکه قصد حمله به آنها را داریم  خواهند افتاد . و اگر به سوی جنوب  یا غرب برویم به قصد پیوستن با  سلطان محمد مظنون می شویم . در این شرایط تنها مسیری را که میتوانیم انتخاب کنیم بقعه خودمان در اردبیل است. که به هر حال اگر چه برای ما دردسر فراوانی دارد ولی لا اقل دوستان خودمان را ناراحت نمی کنیم .همگی نظر شیخ را تائید و آنرا تکلیف خود دانسته و بنا بر این شد که مریدان را جهت  کوچ مجدد مطلع و آماده نمایند . ولی عده ای که توانسته بودند از طریق مشاغل شهری  ماوائی در داخل آمد داشته باشند . از این تکلیف معاف و مخیر باشند . تا به میل خود برای زیارت شیخ به اردبیل بیایند.

شیخ جنید شخصا موضوع جلسه ونتایج آن را با سلطان  اوزون حسن در میان گذاشت. و مسئله عدم امکان جنگیدن صوفیان شیعه در کنار مسیحیان با سلطان  مسلمان عثمانی  را به اطلاع او رساند و توضیح داد که در نبرد طرابوزان وقتی  خضر بیگ وارد جنگ گردید . که شرح آن قبلا رفته است ، ما بر خلاف ادعای دسپینا خاتون از میدان جنگ فرار نکردیم بلکه  از نبرد با لشکری مسلمان که قصد کفار را داشت امتناع کردیم.و اکنون نیز برای اینکه سلطان بتواند در آرامش بیشتری تصمیمات نظامی را بگیرد ، باید به سر زمین اجدادی خودمان  در اردبیل برویم . سلطان که  از کشمکش های دسپینا و خدیجه بیگم بر سر شیخ  خسته شده بود . از تصمیم شیخ استقبال نموده  و او را سوگند داد تا اگر هر وقت به کمکی احتیاج داشت، سلطان را مطلع نماید.فقط از شیخ خواست تا مریدانش که به صنعتگری و اسلحه سازی  در آمد شاغل هستند را از این تکلیف معاف دارد. از طرفی خواست تا نظر خدیجه بیگم را هم جویا و در نظر بگیرد. ولی خدیجه بیگم  باردار بود . و مجبور بود در آمد  بماند. زیرا سرنوشت مهاجرت شیخ چندان هم روشن نبود. وبه این ترتیب شیخ در ژوئیه سال 1459 به همراه مریدان خود شهر آمد را به قصد آذر بایجان ترک نمود .........ادامه دارد.

قسمت چهارم

فهرست اصلی

مشاهده قسمت ششم

 

 


فراتر از ناشناخته

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 فروردین 1394 ساعت 22:09

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما