امروز سه شنبه 26 تیر 1397 - Tue 07 17 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت چهارم

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

به نام خدا

زندگی سلطان اوزون حسن آق قویونلو قسمت چهارم

اقتباس و تنظیم داستانی توسط فضل الله نمازی میبدی

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)

اردوگاه مریدان شیخ جنید در کنار دروازه های  شهر آمد

جنید هر روز برای برگزاری نماز جماعت قبل از غروب به اردوگاه مریدانش رفته و برای آنها صحبت مینمود . در این میان افراد مورد اعتمادش گزارش های خود را از اوضاع و احوال شهر آمد و مریدان و مجذوبین جدید به او می دادند. معمولا درویش علی فهرست وار حوادث را باز گو می نمود .زیرا هر روز عده جدیدی به جمع مریدان شیخ می پیوستند . از جمله این که حساسیت های سلطان به شیخ کم شده و سه نفری که مامور زیر نظر داشتن  شیخ بودند را  از ماموریت خود معاف نموده. چون آنها واقعا سر سپرده شیخ شده بودند. شیخ آن را از ارحام الهی بر شمرد و خدا را شکر نمود . در ویش علی اضافه نمود که بد گوئی حاسدان از شیخ در همه جای دربار ، زیاد شده و بیم آن می رود که توطئه هائی نیزبر علیه ما توسط خویشان مختلف سلطان  که همه مناصب در بار را در اختیار دارند.ولی به دلیل بی کارگی غیر از  حسادت ورزی و بدگوئی و توطئه بر علیه  یکدیگر و ما کار دیگری ندارند ، صورت پذیرد. دیگر اینکه  سه زن ترکمن هر روز با لباس مردم عادی ازقصر خارج شده و همراه با سایر بانوان مومنه وعارفه شهر آمد برای  سمع سخنرانی های شیخ و نماز جماعت ، به قسمت مخصوص بانوان می آیند . که تحقیقات نشان داد یکی از آنها ندیمه خدیجه بیگم خواهر سلطان است. آیا شیخ تکلیف می کنند که از ورود آنها به اردوگاه جلوگیری  شود ؟ جنید با مکث وتأنی، گفت  هرگز،  فقط چند نفر را بگمارید که هنگام تردد از دور مواظب آنها باشند تا کسی متعرض و مزاحم آنها نشود. زیرا ممکن است همین مسئله باعث سو استفاده بدخواهان در ایجاد توطئه گردد. ولی با آنها کاری نداشته باشید. اگر احساس خطری شد، خود با سلطان در میان خواهم گذاشت. از جاسوسان جهانشاه چه خبر؟ درویش علی گفت که آنها بدون مانع بین دیار بکر و تبریز تردد می نمایند . ولی خطری از جانب آنها متوجه ما نیست. اما  اخبار دیگری هست که زیاد تائید نشده است .ظاهرا  شاه طرابوزان هیئتی را به سوی دیار بکر فرستاده تا با سلطان مذاکره نماید. ولی هنوز از ماهیت ماجرا و موضوع مذاکره خبری نداریم .که آیا برای انتقام گیری از ما  می آیند، یا کار دیگری دارند. ما این اطلاعات را از طریق خبر چینان جهانشاه به دست آورده ایم .آنها خیلی مایلند که ما با شنیدن این خبر وحشت نمائیم و از دیار بکر هم هجرت کنیم . شیخ جنید در پاسخ گفت ما نباید از دوستی با  اوزون حسن دست بکشیم . و هر طور شده  باید موقعیت خودمان را در اینجا حفظ نمائیم . در این مورد حتما با سلطان صحبت خواهم نمود. شیخ جنید با توجه به جنگی که قبلا در سال 1456 با استفاده از آشفتگی اوضاع حکومت سلسله کومننی کشور یونانی طرابوزان  با   کالو یوآنس  که به تازگی  پس از سرنگون نمودن پدرش بر تخت نشسته بود ،  انجام داده و طی آن جنگ ، اسرای مسیحی خود را به قتل رسانیده و با وجود آنکه  صوفیان او هرگز موفق به فتح  دژهای مستحکم طرابوزان نگردیدند. ولی توان دفاعی آنجا را چنان فرسودند که خضربیک مرزبان عثمانی به دستور سلطان محمد به فکر حمله به طرابوزان افتاده و شیخ جنید را متواری و کالویوآنس به عنوان امپرا طور آخرین دولت یونانی مستقل ، متعهد به پرداخت سالانه3000 سکه طلا به عنوان باج به دولت عثمانی که سه سال قبل از آن جنگ ، موفق به فتح قسطنطنیه و انقراض امپراطوری روم شرقی شده بود گردید .شیخ جنید که از روابط سلطان اوزون حسن با کالو یوآنس ، وحشت داشت ،  در صدد نزدیکتر شدن به  سلطان بر آمد. به همین دلیل وقتی مطلع گردید که خواهر سلطان یعنی خدیجه بیگم برای سمع سخنرانی های عرفانی او به اردوگاه می آید و به مقوله عرفان علاقه مند است .، تصمیم گرفت در اولین فرصت  اورا از سلطان  خواستگاری نماید . ولی در همین  مقطع  و تقریبا دریک سالگی اقامت شیخ در 1457  نمایندگان  کالو یوآنس  وارد شهر آمد  شدند. و شیخ مجبور شد در طول مدت اقامت ایشان خانقاهش را در شهر آمد  ترک و کنار مریدانش در اردوگاه اقامت نماید. وبهانه  این امر را لزوم یکسان زیستی  و عدم تبعیض با مریدانش بیان نمود.

اوزون حسن نماینده  امپراطوری طرابوزان را به گرمی پذیرفت و با او وارد مذاکره گردید. ولی برخلاف انتظار و هراس جنید

، موضوع نمایندگی او اصلا در باب جنید نبود . بلکه در مورد خطر بزرگی بود که همه حکومت های منطقه  آناطولی ونواحی

مجاور را تهدید می نمود. و آن دولت قدرتمند عثمانی بود  که دیگر شهرت جهانی  یافته بود. اوزون حسن به نماینده  کالویوآنس

گفت که دولت شما نباید دلیلی برای هراس از دولت عثمانی داشته  باشد. زیرا با هم  قرارداد  ترک مخاصمه بسته اید و 3000

سکه باجی که سالانه به او می پردازید متضمن همان است . نماینده یونانی پاسخ داد که این شرایط آرام ،موقتی و ظاهر واقعیت

ماجرااست. در حقیقت این باج فقط تا زمانی موثر است که جنگ عثمانی با اتحاد آلبانی و مجار ، ادامه داشته باشد. وپس از آن

کار یکا یک حکومتهای ما  را یکسره  خواهد نمود. ایران هم  که  از این  موضوع  غافل است و  جهان شاه  قره قویونلو ، به

دنبال به دست آوردن سرزمینهای شرقی ایران مانند خراسان است. اوزون حسن با بر آشفتگی  گفت جهانشاه  از ترس عثمانی

به دنبال گسترش به سمت شرق است.  تا در صورت لزوم  جائی  برای پنهان شدن داشته باشد. او به هیچ عهد و پیمانی وفادار

نبوده  و نخواهد بود.در اینجا  نماینده  یونانی  متوجه  حساسیتهای  منفی  سلطان  نسبت به  جهانشاه گردید. و متعذرا گفت قصد

ناراحت  نمودن سلطان را نداشته و فقط  می خواسته که همه دولت ها را سبک و سنگین کرده باشد. سلطان گفت او آذربایجان

را اردوگاه  و پناه گاه همه دشمنان ما  کرده است و برای اینکه  موضوع  را عوض نماید ، پرسید: حال برادر زن  پدر بزرگ

ما  جناب کالو یوآنس چطور است .؟ پدر بزرگ  من زالوی سیاه  ، با پدرایشان جناب الکسیس (چهارم ) در جنگهای زیادی با

اتحاد  پیروزشدند. مثل جنگ ارزنجان که  ایشان توپ و منجنیق و مواد انفجاری را برای جد ما  تامین نموده بود. و به نظرمن

یکی ازارکان اتحاد آنها ازدواج دختر ایشان با پدر بزرگ من بوده است. و اکنون نیز یک اتحاد قابل اعتماد ، براساس ازدواج

خانواده های سلطنتی خواهد بود. نماینده یونانی متوجه  شده  بود  مقصود سلطان ازاین مقدمه خواستن ازدواج  با کورا کاترینا

دختر یوآنس که  در سراسر مشرق زمین حتی  ایران  به زیبائی  مشهور بوده است ، می باشد. ولی منتظر ماند تا خود سلطان

این مسئله را بگوید. سلطان  چند روزی  را جهت پاسخ گوئی به پیشنهاد یوآنس وپذیرائی از نماینده مذکور مهلت خواست.و او

را مرخص نمود. سپس گلن  را احضار و از او خواست که شیخ جنید را به در بار دعوت نماید.

گلن  همان شب  به اردوگاه رفته  و پس از دست بوسی شیخ جنید  فرمان سلطان را مبنی بر دعوت او به در بار  بازگو نمود . جنید که نگرانی وجودش را فرا گرفته بود، پرسید چه شده است که سلطان به فکر فقرا افتاده است. گلن که متوجه نگرانی و منظور او شده بود، از مقصود سلطان اظهار بی اطلاعی نمود. و مرخص گردید. شیخ پس از مشورت با درویش علی متقاعد گردید که نماینده یونان در این مدت کوتاه نمی توانسته است تاثیر عمیقی بر نظر سلطان نسبت به او داشته باشد. و نهایتا تصمیم گرفتند که به اتفاق به دیدن سلطان بروند.

سلطان برخاسته و شیخ و درویش علی را در آغوش کشید واز آنها خواست که بنشینند. پس از عذر خواهی ازاعلام این جلسه ناگهانی از جنید در مورد توان نظامی  طرابوزان سوالاتی نمود . زیرا در این مدت شیخ ماجرای جنگ های خود با آنها را به سلطان گفته بود .درویش علی گفت حکومت آنها بسیار متزلزل است و کالو یوآنس توانسته است به راحتی پدر خودش آلکسیس چهارم را سر نگون  و به جای او بنشیند . کلا امرای بسیار زبون و بی همتی دارد که حتی خود کالو یوآنس هم نمیتواند به آنها اعتماد نماید. یک سال پیش بود که ما به آنجا حمله کردیم (نامی از غارتگریها نبرد). و یوآنس از راه دریا و خشکی به دفاع پرداخت .فقط امیر مزوخالدیون ،به نام پان سباستو الکساندر به کمک او آمد و فرماندهی نیروی زمینی را به عهده گرفت .و فرماندهی نیروی دریائی را خود یوآنس انجام می داد. زمانی که الکساندر به ما حمله نمود  نیروی دریائی نیر قصد پیاده شدن و حمله از جناح دیگر به ما را داشتند که به امر و یاری خداوند، و کرامات شیخ ، طوفان درگرفت و کشتیهای یونانی را از ساحل دور نمود و ما به راحتی نیرو های کافر آلکساندر را تار و مار کردیم. ودر این جنگ آلکساندر و پسرش  به همراه سی نفر دیگر از آنها کشته شدند ولی چند تن از اسرای آنها با دستهای  بسته در یک فرصت ناگهانی به سمت شیخ حمله ور شدند . و بقیه آنها بلوای  شدیدش را بپا نمودند.که در نتیجه متاسفانه عده کثیری از آنها نیز کشته شدند. سلطان پرسید آیا با توجه به مجهز بودن آنها به سلاح های آتشین ، می توانند متحد خوبی بر علیه سلطان عثمانی که دیگر همه حکومت های منطقه را تهدید می نماید باشند ؟

جنید با آرامش پاسخ داد اگر فرماندهی سپاهیان را شما به عهده بگیرید میتوانند متحدان خوبی بر علیه سایر دشمنان شما مثل جهانشاه  قره قویونلو باشند . ولی در مقابل سلطان محمد که در اوج غرور از شکست دادن رومیهاست ،امیدی نیست . اما اگر سلطان سیاست جهانشاه در فتح مشرق را به کار برد ، قدرتی در خور توجه بر علیه عثمانی خواهد یافت . ولی اتحاد با یونانیها حد اقل خیال شما را از بابت توطئه های خود آنها و جهانشاه  راحت می نماید. جنید به این ترتیب برنامه آینده سیاست های جنگی   آق قویونلو  در حمله به شرق و جهانشاه  را  به سلطان القا می نمود. و به این ترتیب سلطان در پاسخ به نماینده یونان ، اتحاد با آنها را در جنگ با عثمانی پذیرفت  مشروط بر آنکه  کورا کاترینا به همسری  وی در آید وایالات آناطولی و کاپادوکیه را به عنوان جهیزیه او مطالبه نمود . در مقابل  در جنگ با عثمانی کلیه امکانات رزمی خود را در اختیار یوآنس قرار خواهد داد.و خود شخصا در نبرد شرکت خواهد نمود .

کالو یوآنس از این پاسخ  ناراحت و ناامید شد . ولی چاره ای  جز پدیرفتن شرایط سلطان نداشت. به همین دلیل کاترینا دختر  خود را فرا خواند و موضوع  خواستگاری اوزون حسن را به او گفت .  کاترینا که سخت به فرهنگ یونانی طرابوزان و مسیحیت وابسته و پایبند بود ، ابتدا  خنده اش گرفت و سپس با عصبانیت کامل گفت اینها را جع به ما چه فکر کرده اند.اصلا راجع به زنها چه فکر می کنند . ازدواج باید بر اساس  علاقه و اشتیاق باشد. مگر  می شود فقط از روی سیاست و ملاحظات قدرت ، همسر احتیار نمود. مگر عثمانیها فقط ، ما ، را تهدید می کنند !؟  ما خواستار اتحاد با آنها شده ایم یا انقیاد از آنها ؟ اگر اکنون پدربزرگ آلکس اینجا بود ، پاسخ شایسته ای به آنها می داد. یوآنس پس از اتمام گلایه های کاترینا  گفت  تو دختر عزیز تر از جان من هستی و باید بدانی که من هرگز تصمیمی که تو را اینگونه آشفته نماید نخواهم گرفت . ولی باید به دختران وزنهای دیگر طرابوزانی  فکر کنیم که به کنیزی به دست عثمانیها خواهند افتاد . تو را جهت همسری شاه خواسته اند ولی آنها را به جرم ایمان و اعتقادشان ،  به کنیزی خواهند برد .اوزون حسن با اینکه همانند عثمانیها مسلمان اهل سنت است . ولی بر خلاف آنها  حقوق شهروندی  معتقدین به سایر ادیان  را  رعایت می نماید. در شهر آمد علاوه بر مسیحیان و یهودیان ، صوفیان شیعه مرید شیخ جنید نیز آنجا و در کنار هم  زندگی میکنند . کاترین در حالیکه بغض خود را فرو می خورد مجددا عصبانی شد . وبا حالت استفهامی گفت این همان جنید است که با صوفیانش ما را تا نابودی کامل پیش برد و باعث شد عثمانیها سالی  سه هزار سکه طلا باج را بر ما تحمیل نمایند. و آخر هم آنقدر مردانگی نداشت که جلوی سپاه عثمانی بایستد وبا بزد لی از مقابل آنها گریخت ؟ آنس گفت بله ولی یکی دیگر از محسنات این اتحاد آسودگی ما از جانب آنها نیز هست. به هر حال اکنون قدرت آنها نیز در اختیار اوزون حسن می باشد. شاید بتوانیم از این طریق کار او را نیز تلافی کنیم . اما کاترین دخترم  من فقط از تو خواستم که به این مسئله فکر کنی . تصمیم نهائی با خود توست .

کالو یوآنس با توجه به شناختی که ازدیگر خواستگار کاترینا ،  آلکسیوس به عنوان سرداری  شجاع  و صادق  و ضمنا خوبروی ، داشت ، دانست  که  این کار، بسیار دشوارتراز این حرفهاست. و جلب موافقت کاترینا سخت تر از جلب موافقت سلطان خواهد بود. به همین دلیل مجددا پیکی با هدایا و این  نامه  به سوی  سلطان فرستاد که درآن قید شده بود متاسفانه کاترینا نمیتواند دست ازاعتقاد خود به آیین مسیح (ع) بردارد . و لذا ازدواج او با سلطان نیز امکان پذیر نمی باشد. شیخ جنید که از شنیدن این پاسخ خرسند گردیده بود ، در قالب دلگرمی برای سلطان از نقش علاقه در ازدواج صحبت نمود . و در حقیقت حق را به کاترینا داد . زیرا کاترینا سلطان را ندیده و نمی شناخت.

از طرفی شیخ جنید نیز که موقعیت خود را در معرض تهدید می دید ، از موقعیت استفاده نموده  و با توجه به  اطمینان از شیفتگی عرفانی و تمایل خدیجه بیگم خواهر شاه ،به خود ، او را از سلطان اوزون حسن خواستگاری نمود.  با توجه به روابط صمیمانه آنها و پاسخ مثبت خدیجه بیگم ،علی الرغم اینکه جنید از یک کنیز چرکسی خود یک پسر به نام خواجه محمد داشت ،  این وصلت  درسال  1458  انجام پذیرفت و جنید رسما داماد خانواده سلطنتی آق قویونلو گردید.

اما در مورد کاترینا  ، اوزون حسن که همواره با تدبیر عمل می نمود . تصمیم گرفت نامه ای به دربار یوآنس بفرستد که البته

محتوای آن عملا برای کاترینا باشد. و در آن ضمن دلجوئی از آنها ،به خاطر اینکه مسئله ازدواج را بی مقدمه و صریح مطرح

نموده بود ه است . و تائید نقش علاقمندی طرفین در ازدواج ، و احترامی که برای شاهزاده خانم کاترینا  و همچنین اعتقادات او

قائل است، و دلتنگی  مسیحیان  دیار بکر را از نداشتن  یک  حامی  قابل اعتماد را مطرح نمود . و اینکه  شاهزاده خانم  میتواند

باعث  دلگرمی و امیدواری آنها گردد. و خواست تا نیات او را در جهت خیر خواهی هر دو طرف در نظر بگیرند.

این نامه که در حقیقت به کاترینا اطمینان می داد در انجام مراسم مذهبی خود آزاد خواهد بود ، تاثیر جالبی روی او گذاشت . و با اصرار کالو که او دیگر بزرگ شده و با ید با دیدگاه بازتری به مسائل بیندیشد. تا حدودی به پذیرش خواسته سلطان قانع گردید.

اما هنوز یک مشکل باقی بود و آن آلکسیوس  سردار وفادار و شجاع  کالو  ،و خواستگار کاترینا بود. یوآنس او را به جانیق در مرز عثمانی برای مقابله احتمالی با آنها فرستاد تا کاترینا فرصت فکر کردن را داشته باشد. در عین حال مامورانی را جهت ایجاد شایعه حمله قریب الوقوع عثمانی بر گمارد. تاکاترینا لزوم اتحاد دیار بکر  را  احساس نماید. اما در این احوال  خود او به دست اجل گرفتار و از دنیا رفت . و برادرش داوید کومننوس به نیابت از فرزند خردسالش به جای او بر تخت نشست .ضعف بیش از پیش حکومت ، ناشی از این جابجائی قدرت ،عواقب آن و اندوه حاصل از مرگ پدر، و تفاوت موقعیتش نزد عمویش  داوید ،نسبت به پدرش ، کاترینا را قانع به پذیرش  شرایط  آق قویونلو نمود. و به این ترتیب  پیک داوید  حامل پاسخ مثبت کاترینا خبر از تاریخ ورود او به همراه یک هیئت مذهبی مسیحی به مرز های آٔ ق قو یونلو داد.

در نتیجه و در همان سال ، در سر حد  دولت  طرابوزان  جمع زیادی از شاهزادگان و بزرگان ترکمن  به فرمان سلطان به استقبال  کاترینا که او را به لفظ ترکی- یونانی  دسپینا خاتون می خواندند. رفتند. که او نیز  تعداد زیادی از نجیب زادگان و همچنین راهبان و روحانیان مسیحی را با خود آورده بود تا به راحتی بتواند به مراسم مذهبی خود بپردازد..........

ادامه دارد.

نمونه دست خط اوزون حسن

 

قسمت سوم

فهرست اصلی

مشاهده قسمت پنجم


فراتر از ناشناخته

برچسب ها:اوزون حسن ، مقدمه ،قرا قویونلو،قره قویونلو، سیاه گوسفند ،آق قویونلو سفید گوسفند، ارزنجان ، سیواس ، آقویونلو ،دیار بکر ،عثمان بیک ، اوزون حسن، قره ایلوک، زالوی سیاه، آذربایجان، ایران، قره یوسف ، صفوی، اسپانیا ،واتیکان ، یونان ، طرابوزان عثمان بیگ ،  ارزنجان ،ماردین، رها، ادسا، سیواس، علی بیگ ،ممالیک، سوریه، مصر ،عثمانی ،  سلطان، بایزید، ایلدروم، قسطنطنیه ،آل مظفر،ساسانیان، زندیه، شاه منصور، مظفر، شاهرخ ، تیمور، حمزه ،جهانشاه قراقویونلو، صوفیان، شیخ جنید، خواجه علی ،شیخ صفی الدین ، جعفر ، شیخ جنید جهانگیر ، اوزون حسن،  فارسی ، عربی ، ترکی ، آناتولی،کماخ ، کردستان، ،آمد، آلاداغ ، صوفیان، شیعه، صفوی،Fazlollah Namazi ،Meybodi،Fazlollah، Namazi Meybodi،فضل الله نمازی میبدی

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 فروردین 1394 ساعت 22:06

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما