امروز سه شنبه 26 تیر 1397 - Tue 07 17 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

زندگی اوزون حسن بخش سوم

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

به نام خدا

زندگی سلطان اوزون حسن آق قویونلوقسمت سوم - مجالس شیخ و سلطان

اقتباس و تنظیم داستانی از فضل الله نمازی میبدی

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)


به محض خروج خدیجه بیگم خواهر سلطان از قصر ، اوزون حسن دوست فداکار و مورد اعتماد خود گلن را فراخواند .و به او گفت  باز هم انتظار خدمت ارزنده و حساس دیگری را از تو دارم .و آن اینست که به همراه شش نفر مورد اعتماد دیگر که هم سن و سال نباشند ،  در مجالس عرفانی شیخ جنید شرکت کنید وبه مرور به سلک مریدان  او درآئید .ولی در حقیقت باید همه صحبت ها وحرکت های اورا زیر نظر بگیرید . و هرروز از بقیه شش نفر گزارش بگیری که شیخ خیال حرکتی که مضراهداف و حکومت ما باشد دارد یا خیر؟ و سپس خود به تنهائی به من گزارش کنی  بهتر است که آن شش نفر  در یک سلسله مراتب باشند و تو نیز فقط با یکی  در ارتباط باشی .ولی نه آن شش نفرو نه هیچ کس دیگر هرگز  نباید بدانند که من این دستور را داده ام .

در حقیقت اوزون حسن می خواست نظرات  افراد مختلف با درک و سلایق متفاوت را در مورد حرفهای شیخ بشنود وسپس تصمیم بگیرد. با این وجود همواره سعی می نمود وقتی را برای رفتن به خانقاه شیخ داشته باشد. پس از مدتی که همه گزارشات دال بر وفاداری و حق شناسی شیخ و مریدانش بود، اوزون حسن متوجه تاثیر شدید شیخ در گلن شد . و در حقیقت  هم گلن و هم شش نفر دیگر به راستی شیفته و مرید شیخ جنید شده بودند. و در اینجا مجبور گردید آنها را از ماموریت خود معاف دارد . زیرا ممکن بود نتیجه کاملا بر عکس خواسته او باشد.و سه نفر دیگر از ترکمانان خویشاوند  مورد اعتماد  کامل خود را به این کار گمارد. آمد شهری پر جمعیت و استثنائی بود که مردم آن مسلمان (اکثرا اهل سنت ) و مسیحی (یونانیان و ارامنه ) و یهودی بودند وبه علت کم بودن تعصبات مذهبی  محیط مناسبی جهت  نشرعقاید و تعلیمات شیخ بود .تا اینکه  شیخ در یکی از دیدار ها از سلطان خواست که اجازه دهد  نمایندگانی  که خلیفه نامیده می شدند از جانب شیخ به نقاط مختلف دیار بکر عزیمت کرده و امر تبلیغ وجذب مریدان بیشتر را به عهده گیرند. سلطان به شرط آنکه شیخ تاریخچه تصوف را کاملا برای او بازگونماید . و در حقیقت رابطه صمیمی تری با او داشته باشد ، می پذیرد. زیرا این موضوع باعث مصاحبت بیشتر آنها میگردید.

شیخ  جنید نیزبا استفاده از قدرت بیان و تجسم  استثنائی خود  تدریجا  مباحثی از تاریخ اسلام  و فرق مختلف منطقه را طوری  برای سلطان بازگو نمود که  اوزون حسن کاملا شیفته او شد .به عنوان مثال  در پاسخ  سلطان که پرسیده بود چگونه فرقه طریقتی  شیعه  شما  این همه مرید جذب نموده است ؟ شیح گفت که.

هولاگوخان مغول در زمان حکومت خود به تغییرات مذهبی و سیاسی وسیعی در دنیای آن روز اقدام ودر این میان فرقه اسماعیله را نابود و آخرین خلیفه عباسی ، المستعصم بالله که حدود  500  سال نبض امور مذهب و سیاست مسلمانان آسیا را در اختیار داشتند را  به قتل رسانید.در حالیکه پس از حضور در بغداد ، خلیفه نامه ای به او نوشت که اگر خون خلیفه را بر زمین بریزد آسمان به زمین خواهد چسبید و دنیا نابود می گردد. چنانکه تا کنون هر کسی که متعرض ما شده است ، به خواست خداوند ، نابود گردیده است.و نمونه آنها یعقوب لیث صفار و سلطان محمد خوارزمشاه بوده است. به طوریکه دولت سلجوقی در اوج قدرت خود در زمان سلطان جلاالدین ملکشا و وزیر دانشمند و سیاستمدار ایرانی و سر آمد تاریخ سیاست، خواجه نظام الملک طوسی ، هر گز به فکر تعرض به دستگاه خلافت نیفتادند و کما بیش احکام حکومت خود را از دست خلیفه بغداد دریافت می نمودند. مغولان در عین بی اعتنائی به اصول مذهبی بسیار خرافاتی بودند.و هولاگو از نامه  خلیفه بیم ناک و موضوع را با وزیر دانشمند خود خواجه نصیرالدین طوسی که استاد نجوم نیز بود ، در میان نهاد. خواجه که به خوبی از میزان مکر و حیله گری خلفای عباسی آگاه بود. و می دانست تاکنون چندین بار  با مکر و حیله موقعیت سیاسی خود را در بدترین شرایط جنگی حفظ نموده بودند، توضیح داد که خلیفه در زمانیکه یعقوب پشت دروازه های بغداد موضع گرفته بود،اقدام به شکستن سد های دجله بر روی سپاهیان او نموده و همین حیله با عث بیماری یعقوب گردید. و از فرصت به دست آمده استفاده و نامه ای به اردوگاه یعقوب فرستاد که سلطنت همه سرزمین های مفتوحت را به تو واگذار می نمایم (که تقریبا کل خاک ایران به استثنای خراسان بزرگ و طبرستان وآذربایجان بوده است )، به شرط آنکه به موطن خود بازگردی و دست از خلیفه خدا برداری .ولی وقتی پاسخ یعقوب به دست وی رسید . که در آن نوشته بود ، من رویگر زاده ام و این درجه از قدرت را با زور جوانمردی و عیاری و شمشیر خود و با خوردن نان جوین و پیاز ،به دست آورده ام . تا تو وخاندانت را بر نیندازم ، از پا ننشینم . وگرنه باز گردم و به نان جوین و پیاز بسازم و از نو رویگری پیشه کنم. ( متن این نامه حاکی از کشت ومصرف پیاز درایران  آن زمان و استفاده از نان جو به عنوان ارزانترین نان ، می باشد.)  اقدام به حیله دیگرنمود .و مرتضی  نامی را که شاگرد یک حکیم ،در بغداد بود ،  مامور نمود تا  با نام اورنگ حکیم به در اردوگاه یعقوب رفته و با معالجات اشتباه و تحقیر آمیز ، باعث مرگ وی گردد. و حتی پس از مرگ وی  خلیفه مجبور شد حکومت برادر او عمروالیث صفاری را به رسمیت بشناسد. و البته با دادن حکومت نامه یک نطقه به دو یا چند امیر، آنها را بر سر قدرت به جان هم بیندازد. تا از تکرار خطر لیث جلوگیری نماید. اکنون نیز با این حیله ها در صدد انحراف شما از هدف و مسیرتان می باشد. او ادعای رهبری مذهبی  مسلمانان سرزمین های شما را دارد ، و واضح است که در صدد ایجاد حوزه  اختیارات  در حکومت شما خواهد بود.  ولی  حکومتی موفق است که همواره تحت انقیاد یک سلطان واحد باشد. و او عنصری کاملا نا مطلوب ، برای حکومت شما خواهد بود . هولاگو پس از اتمام سخنان خواجه گفت ولی با وجود همه این حرفها من از ریختن خون خلیفه بیم دارم .خواجه با استفاده از درایت و نفوذ خود ، پیشنها نمود که خلیفه را بر اساس یاسای چنگیز ،در نمدی پیچیده  وبا اسب از روی آن عبور نمایند و هرگاه شاهد تغییری در فاصله آسمان با زمین و یا هر اتفاق دیگری بودند، او را رها نمایند .

شیخ جنید ادامه داد که مرگ این آخرین خلیفه معادل با اتمام دوران این رهبری مذهبی در جهان اسلام بود و خلا ایجاد شده موقعیت بسیار خوبی را برای دراویش و صوفیان وشیعان علوی ، جهت به عهده گرفتن رهبری مذهبی  این سر زمین فراهم آورد. و مردم به سمت دیدگاههای جدیدی از اسلام و عرفان و سرسپردگی روی آوردند ودر این راه به مکاشفات بسیار بالائی دست یافتند. زیرا تا پیش از آن ، به فرمان  و تحریک خلفای عباسی ، شیعیان همواره تحت تعقیب حاکمین وابسته به او و دیوان های اِشراف (مشرف به زندگی و حتی اعتقادات مردم ) آنها بودند..یکی از ستارگان بزرگ عالم عرفان و تقوا  ، شیخ زاهد گیلانی ،که استاد جد اعلای ما شیخ صفی الدین اردبیلی بود و پس از مرگ شیخ زاهد جانشین او شد .و به اوج شهرت در تقوی و عبادت رسید. سپس به اردبیل رجعت و در همانجا به امور رهبری دراویش پرداخت. به طوریکه شیخ ابراهیم نقل می فرمود ، فقط زائران آناطولی شیخ بالغ بر 13000 تن در سال بوده اند. پس از او پسرش صدرالدین وسپس پسرش خواجه علی جد این حقیر ، جانشین او گردیند.که هم عصر تیمور لنگ و حملات او بوده است . تیمور در سال 1402 میلادی پس از شکست سلطان بایزید عثمانی در آسیای صغیر و اسارت و نابودیش به همراه اسیران فراوان  به اردبیل و به زیارت شیخ رفت. و به دنبال بهانه جهت قتل عام  خانقاه، در دل خود ، دانستن سه نیت را شرط امان آنجا قرار داد . خواجه هر سه شرط را بازگو نمود و در شرط سوم که شیشه زهر در آستین تیمور بود ،آنرا مطالبه و با کمال میل  بی آنکه صدمه ای ببیند نوشید. تیمور که تحت تاثیر شدید او قرار گرفته بود اردبیل و ولایات اطراف را وقف خانقاه (بقعه) وی نموده و خود خانقاه را بست کامل اعلام ، که حتی  مخوف ترین جنایت کاران نیز در آنجا در امان بودند. سپس از شیخ طلب راهنمائی وارشاد می نماید که شیخ آزادی 30000نفر (احتمالا  اغراق آمیز است .) اسرای آناطولی او را مطالبه و تیمور آنها را به شیخ می بخشد . وشیخ آنها را آزاد و آنها نیز از مریدان وفادار او گردیدند . که به نام مریدان روملو معروف هستند عده ای از آنها هم که به آناطولی بازگشتند باعث شهرت و افزایش پیروان شیخ در آنجا گردیدند. شیخ خواجه علی بر اثر دیدن یک خواب ، مذهب خود و درنتیجه مریدانش را به تشیع تغییرداد. شیخ ابراهیم پسرو جانشیش یک قدم به سمت قدرت سیاسی برداشته و از طرف مریدان لقب شیخ شاه گرفت. حقیر  فرزند ششم شیخ ابراهیم ، در جوانی جانشین پدر شد م . ولی عمویم شیخ جعفر ، عملا مرشد کامل فرقه گردید و سرانجام با  راهنمائی و تحریک جهانشاه ، مرا را از بقعه اردبیل راند.

سلطان که ناراحتی مفرطی را در چهره شیخ مشاهده نمود ، به او دلداری داد که تمام تلاشش را برای باز گردانیدن شیخ به بقعه آنها در اردبیل  خواهد نمود............ادامه دارد  .

قسمت دوم

فهرست اصلی

مشاهده قسمت چهارم



موزیک متن  سریال دلیران تنگستان

فراتر از ناشناخته

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 04 فروردین 1394 ساعت 21:12

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما