امروز سه شنبه 3 مهر 1397 - Tue 09 25 2018

آخرین زمان بروزرسانی 07:27:13

خبر خوان

فیس بوک

تیوتر

زندگی اوزون حسن آق قویونلو بخش دوم

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 

 

به نام خدا


شیخ جنید صفوی و پیروانش در شهر آمد

( Created by Fazlollah Namazi Meybodi)

 

پرچم آق قویونلو

 


شیخ جنید ، بعد از یک دوره در بدری پس از رانده شدن از شهر اردبیل توسط عمویش شیخ جعفر ، دعوت نامه سلطان اوزون حسن  که به تازگی به سلطنت دولت آق قویونلو دست یافته بود ، را به فال نیک گرفته و به همراه باقی مانده دراویش مرید خود که 5000 نفر تخمین زده شده اند به سمت شهر آمد به راه افتادند. جنید تلاش نموده بود تا مریدانش فنون جنگی بیاموزند . و همین امر باعث تردید عقدیدتی و پراکندگی تعدادی از آنها و همچنین وحشت جهانشاه قره قویونلو و تمهیدات رانده شدنش از اردبیل گردید.به این شکل که جهانشاه  این مرد با تدبیر نامه ای به پدر داماد خود شیخ جعفر که عموی شیخ جنید بود و مریدان بسیار خود را در بین دراویش داشت ،نوشت و در آن متذکر گردید که:

جنید بسیار جوان است و روح نا آرام او باعث گردیده تاتعالیم  مخفی و سری  طریقت صوفیان که تازه از زمان مرحوم پدرتان  خواجه علی تحت تاثیر مذهب تشیع قرار گرفته بود، را تغییر داده و با جذب مریدان و پیروانی که  تصور درستی از طریقت ندارند، بر خلاف شیوخ گذشته در پی به دست آوردن قدرت و بر پا نمودن فتنه ها باشد. و شهر اردبیل اکنون بیشتر به یک اردوگاه جنگی می ماند تا زیارتگاه مریدان طریقت . و بسیاری از صوفیان قدیمی و سابقه دار و محترم از بی توجهی های موجود و از بین رفتن اصول طریقت ، در رنج و تعب می باشند.و شما را شایسته  این مقام می دانند. چون کمکهای ما و سایر حکام به خانقاه صرف امور دنیوی می گردد. قطع قریب الوقوع آنها دور از ذهن نیست. شیخ اگر صلاح بدانند به منظور حفظ شئونات فرقه وخانقاه ، همچنین کمکهای مادی و معنوی امرای مجاور ، جنید را که دیگر کلامی از طریقت نمی گوید ، از اردبیل رانده و خود مرشد کامل  خانقاه باشید .

اما خیال  جهان شاه لحظه ای از اردوگاه جنید آرام نمی گردید. وامثال این نامه را مکررا ارسال  تا  سرانجام  مبادرت به  تدارک حمله نظامی جهت  نابودی اردوگاه جنگی جنید نمود. و به همین بهانه ، بود که شیخ جعفر موفق گردید تا جنید را به همراه مریدانش در 1448 وادار به ترک خانقاه و اردبیل نماید. سرگذشت جنید در این مدت زیاد مربوط به داستان ما نمی باشد ولی جهانشاه با اعمال قدرت و نفوذ، همه جا اورا تحت فشار و وادار به رانده شدن  می نمود. تا اینکه نامه اوزون حسن که رابطه  دوستانه ای  با جهانشاه نداشت را در سرزمین حصن کیف در کردستان ، که از شهر حصن کیف در کنار دجله که هنوز توسط بازماندگان صلاح الدین ایوبی به استقلال اداره می شد متمایز است ، دریافت  و آنرا به فال نیک گرفت. ولی حرکت این تعداد نفرات صوفی از کردستان تا شهر آمد کاری بس مشکل، و سر سپردگی و فرمانبری مطلق آنها و قدرت مدیریت و تحور شیخ جنید را مشخص می نماید. به  هر حال اوزون حسن که تازه برادران خود را در ماردین شکست داده بود ، و در آغاز فتوحات ارزشمند خود بود ، خود به همراه تعداد زیادی از معمران  به استقبال  شیخ جنید رفته و در یک منزلی شهر آمد  با دیدن او از اسب پیاده شد و او را در آغوش کشیده و خوشامد گفت. آصوفیان چون به دروازه های شهر زیبای آمد رسیدند با دیدن  در وازه های سنگ سیاه آن و کلیسا ها و بنا های زیبای داخل شهر  در بهت فرو رفتند. جنید  که عواقب احتمالی ورود دسته جمعی این تعداد نفرات را به شهر  پیش بینی می نمود ، در اولین قدم  رخصت خواست تا بیرون از شهر آمد به اقامه نماز ظهر به جماعت بپردازند. زیرا اومی دانست که ورود این عده از یک دروازه میسر نبود .لذا باید از کل شش دروازه شهر وارد می گردیدند. ولی  رفتن به سمت در وازه های دیگر شهر تصور اینکه در پی محاصره شهر هستند را به وجود می آورد .و جنید با توجه به تجربه تلخ خود در سایر بلاد، مایل نبود به هیچ وجه سلطان شهرآمد را نسبت به خود بدبین نماید. ترکمانان به پیشوازآمده سنی مذهب شهر، از دیدن 5000 نفر در صف نماز جماعت متحیر و بیش از همه از حالت  دستان آنها که در طرفین بدن به حالت خبر دار امروزی واقع می گردید. متعجب شدند. ولی در آن زمان  چه در ایران و چه در آناطولی تعصبات فرقه ای به شکل امروز در جهان رایج نبوده است . زیرا بلایای آن عصر چون طاعون و تیمور و چنگیز ،هرگز برای کشتن و عزادار نمودن، دین و مذهب کسی را نپرسیده بودند. حتی رابطه سیاسی یا نظامی  و ازدواج با مسیحیان بر خلاف قبل از حمله مغول و جا هائی که از گزند آنها در امان مانده بودند، رایج بوده است. البته  امپراطوری اسلامی و مذهبی تازه به اقتدار رسیده عثمانی از این موضوع مثتثنی بوده است.

به هر تقدیر شیخ جنید خطبه ای را خواند که با نام  خدا و سلطان اوزون حسن آغاز می گردید .و در آن از مریدان خواست تا فعلا در بیرون شهر بمانند و 6 نفر از دوازده نفر دراویش برجسته که آنهانیز شیخ نامیده می شدند .با او به در بار  دیار بکر بروند.در بین دراویش یک نفر مرشد کامل یاقطب نامیده می شد و 12 تن از قدما و متقیان با درجه ایمانی بالا  جهت ارتباط نزدیک با مریدان ، از طرف مرشد کامل تعیین می گردیدند . تا بتوانند ارتباط بین پیر و مریدان را دائمی نمایند. هیئت  انتخابی به داخل شهر وارد گردیدند و در معیت سلطان ، به دربار و کاخ رفتند. سلطان حسن که مراتب احتیاط شیخ را در عدم ایجاد بدبینی در یافته بود، جای خود را به شیخ تعارف نمود . ولی شیخ زیرک ، گوشه ای در کنار تالار را اختیار نمود. سلطان گفت ، شایعات بسیاری از  شورش و طغیانگری شیخ ، به خصوص از طرف در بار قره قویونلو پراکنده می شود . که البته بیشتر باعث تحسین شیخ میگردد  تا تردید . جنید در پاسخ گفت ما در اردبیل کاری به جز احکام و واجبات دینی را انجام  نمی دادیم و جهاد و آمادگی برای آن ، یکی از احکام مهم دین ماست. پس باید از نظر فنون جنگی مریدان خود را آماده     می کردیم . ضمن آنکه جامعه صفوی از یکنواختی رفتار مذهبی مطلق و غیر سیاسی مشایخ خود ، دچار کسالت گردیده بود. سلطان گفت با توجه به شناختی که از جهانشاه حیله گر دارم می توانم حدس بزنم که او از لیاقت و قدرت ریاست شما ، وحشت کرده و این چنین باعث دربدری شما شده است . چون او همواره از افراد با لیاقت وحشت داشته است و یکی از دلایل پیروزیهای من  بر او حضور سرداران بی لیاقت در سپاه اوست.ولی اینکه چگونه توانسته این همه آدم بی لیاقت را یک جا جمع کند . و اینکه هیچ فرد بالیاقتی در طول سالها در دستگاه حکومتی او پیدا نشود، برای من عجیب است. شیخ گفت به نظر من موضوع زیاد هم پیچیده نیست. کافی است با سیاست های زیرکانه از افراد دور وبر خودش ، آنها که  بی لیاقتند ، بخواهد که مناصب را پر نمایند .و اشخاص جدید نیز ، مجبور باشند توسط افراد بی لیاقت موجود تائید شوند. و چون آنها هراس دارند که جایگاهشان را توسط شخص جدید، از دست بدهند، لایقین را تائید نمی نمایند. و بیشتر اقوام و خویشاوندان بی لیاقت خودشان را بر مناصب می گمارند. یا به عنوان مثال، قانونی که اخیرا وضع نموده  و سرداران را از دریافت سهم غنیمت جنگ محروم ساخت . حالا افراد با لیاقت که گرانی دوران جنگ را پیش بینی می نمایند، هرگز به فکر سرداری نمی افتند و ترجیح می دهند در جنگها سرباز باشند تا سهم غنیمت داشته باشند. و فقط افراد بی لیاقت  که کار دیگری نمی توانند بکنند .لباس سرداری حواهند پوشید. و تا زمانی که امثال این قانونها هست ، وضع همین است و هیچ لایقی به مقامی نمی رسد.  اوزون حسن با خنده ای  ضمن تائید حرفهای شیخ گفت یعنی تا وقتی حکومت جهانشاه هست ، وضع همین است . والله حکومت با چنین روشی آسان است ولی دوامی نخواهد داشت.  زیرا همانگونه که اکنون هست ، همه چیز در حال رکود باقی مانده و کم کم توان اقتصادی مردم و سپس در بار، به شدت کاهش می یابد. شیخ جعفر عمویتان چگونه مردی است ؟ جنید  گفت : او بسیار سنتی می اندیشد. و با هر گونه تغییری در امور خانقاه مخالف است . مسلما اگر به جای خواجه علی بود ، هرگز تغییر مذهب     نمی داد. حسن گفت ولی مشخصا لیاقت شما را در ریاست و رهبری ندارد. وگرنه جهانشاه حساب او را نیز رسیده بود. جنید گفت خیر او اصولا مرد لایقی است ولی چون با هیچ یک از حکومت ها کاری ندارد ، و لیاقتش  فقط صرف امور طریقت    می گردد. او را تحمل می نمایند. اوزون حسن دریافته بود که صوفیان جنید فاقد ارزش نظامی می باشند .ولی چون در طرابوزان جنگیده بودند ، تبلیغات خوبی جهت هراس دشمنان بودند. سپس از شیخ پرسید آیا شما نظری در باره اسکان مریدان خود دارید یا خیر و اصولا آیا حرفه ای را که بتواند معاش آنها را تامین نماید می دانند؟ جنید در پاسخ گفت : همه آنها حرفی را داشته اند ، حتی ساختن سلاح ، ولی تاکنون برای معاش کار نکرده اند . چون همواره به حد اقل زندگی که از طریق نذورات تامین می گردیده، راضی بوده اند. ولی در مورد اسکان آنها ، نظر شما هرچه که باشد مورد قبول ما وآنهاست. اوزون حسن گفت  برای سکونت و خانقاه شما بزرگترین و زیباترین ساختمان شهر را در نظر گرفته ام  ولی نمی توانم اسکان 5000 مرید شما  که البته مورد احترام همه اهالی شهر هستند را به مردم شهر تحمیل نمایم. برای همین  ترتیبی می دهم تا با چادرهای معروف ترکمنی  اردو گاه مجهزی را برای آنها در کنار دروازه جنوبی شهر  فراهم نماییم . فقط باید خود آنها هم در این کار همکاری نموده و در ابتدا بر افراشتن و بستن خیمه ها را بیاموزند .وهر کدام که هنری و استعدادی دارند در شهر کارنموده و با تامین هزینه مسکن خود ، در شهر زندگی نماید. صاحب منصبان شما نیز مناصب مشابهی در دستگاه حکومتی ما خواهند داشت.به شرط آنکه شیخ هرگز ما را از دعای خیر خود محروم ننماید. و با ما از خاطرات ارزشمند خود بسیار بگوید.حقیقت اینست که شیخ جنید به دلیل حضور در جنگها و کشورهای مختلف اطلاعات بسیار ارزشمندی را در اختیار داشت که مورد توجه سلطان ترکمن بود. پس از خروج مشایخ  دراویش ، از کاخ، اوزون حسن  خدیجه بیگم خواهر خود را فرا خواند و......ادامه دارد.

قسمت اول

فهرست اصلی

مشاهده قسمت سوم

 

 

 

 

 

 

 

 

برچسب ها: اوزون حسن ، مقدمه ،قرا قویونلو،قره قویونلو، سیاه گوسفند ،آق قویونلو سفید گوسفند، ارزنجان ، سیواس ، آقویونلو ،دیار بکر ،عثمان بیک ، اوزون حسن، قره ایلوک، زالوی سیاه، آذربایجان، ایران، قره یوسف ، صفوی، اسپانیا ،واتیکان ، یونان ، طرابوزان عثمان بیگ ،  ارزنجان ،ماردین، رها، ادسا، سیواس، علی بیگ ،ممالیک، سوریه، مصر ،عثمانی ،  سلطان، بایزید، ایلدروم، قسطنطنیه ،آل مظفر،ساسانیان، زندیه، شاه منصور، مظفر، شاهرخ ، تیمور، حمزه ،جهانشاه قراقویونلو، صوفیان، شیخ جنید، خواجه علی ، شیخ صفی الدین ، جعفر ، شیخ جنید جهانگیر ، اوزون حسن،  فارسی ، عربی ، ترکی ، آناتولی،کماخ ، کردستان، ،آمد، آلاداغ ، صوفیان، شیعه، صفوی،Fazlollah Namazi Meybodi، فضل الله نمازی میبدی،فراتر از ناشناخته


آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 05 فروردین 1394 ساعت 13:09

افزودن نظر

دستورات حفظ اسرار کاربران در این تارنما فعال می باشد

کد امنیتی
تصویر جدید

محل کنونی شما